خاطره‌ي غير آينده‌اي! از بوشهر

در دسته بندي (عشق, عكس) نويسنده imei در ۱۰-۰۲-۱۳۸۷ ۱۲:۳۸ق.ظ

-اين كادوئه مال توئه؟
-نه مال مامان اينه
-اينا چي؟
-اينا هم همه‌شون مال مامان اينه، مي‌بيني چه مامان پرروئي داره!
-[shutter of camera]
-[من من] پاكش كن…
-باشه پاك شد. بيا!
-آره ديگه پاكش كن… مگه نمي‌بيني روسري داره، ديگه دختر بزرگي شده دوس نداره ازش عكس بگيري… چه معني داره.
-نه ما هم عكس مي‌گيريم… ولي توي پارك اينجا كه نه…
-آره ديگه راس مي‌گه آخه پاساژم جاي عكس گرفتنه؟ مردم مي‌رن پارك، كنار دريا يه جاي درست و حسابي عكس مي‌گيرن. پاساژ كه جاي عكس گرفتن نيست كه! خوب شد؟ دعواش كردم…
-آدم خوبه زن اينجوري داشته باشه ها!!!
-زنش مي‌شي؟
-آره…

Little badger girl

دوستي در اينترنت

در دسته بندي (اجتماعي, رو به خودم) نويسنده imei در ۱۶-۰۱-۱۳۸۷ ۱۰:۰۹ق.ظ

- فلاني دوست اينترنتي‌مه

- ئه؟ اين كه اهل اين كارا نبود؟! خيلي مذهبي و معتقد بود از اين رفتارها نداشت؟!

- چه رفتارهايي؟ نكنه مي‌خواي بگي دوستي اينترنتي عقده‌اي بازيه؟

چرا من اين‌قدر دوست اينترنتي دارم و به اين روابط ادامه مي‌دم…

دوستاي اينترنتي من عمدتاً توي فروم‌ها يا از طريق دوستاي ديگه‌ي اينترنتي به من معرفي مي‌شن. من به دوستاي اينتريم اعتماد و روشون شناخت بيشتري دارم. سود بيشتري بهم رسوندن. سالمتر از رابطه‌هاي واقعيم بودن. حتي با دخترهايي كه توي اينترنت دوست بودم دغدغه‌ي اينو نداشتم كه ديگران نگاه ديگه‌اي بكنن يا خودش فكر ديگه‌اي بكنه در حالي كه توي رابطه‌هاي واقعيم عذاب بيشتري مي‌كشيدم.

فرق فروم‌ها با چت روم‌ها -كه عمدتاً محيط ناامن‌تري بلحاظ اخلاق دوستي دارن- اينه كه قدرت خاصي دارن براي اينكه توش مي‌توني با استقلال و اختفاي بيشتري بگردي و با نوشته‌ها و در نتيجه عقايد ديگران آشنا بشي…

من دوستي‌هاي اينترنتي رو به دو دسته‌ي سطحي و عمقي (كه قبول دارم دسته بندي كلي و ناقصي هست) تقسيم مي‌كنم و نماد اين تقسيم بندي‌ها رو هم بدون اينكه درشون مناقشه و تعميم به جمع داده باشم دوستي‌هاي چت رومي و دوستي‌هاي فرومي مي‌شناسم.

توي چت روم‌ها قادرين نوعي از دوستي سطحي برقرار بكنين. حرف‌ها سطحي و روزمره هست شبيه حرف‌هايي كه تو تاكسي مي‌زنيم. نقطه‌ي ضعف اين نوع دوستي‌ها گذرا بودن اون هست و اين باعث مي‌شه كه به همين دليل افراد سعي كنن با جاذبه‌هاي ديگري به ساختن يه رابطه‌ي دوستي رو بيارن.

نقطه‌ي قوتي كه اين دوستي‌ها مي‌تونن داشته باشن اينه كه مي‌تونن به تخليه‌ي “نياز به مورد توجه بودن” و “نياز ارتباط با جنس مخالف” كمك كنن و هر چند شكل ناسالمي دارن ولي از شكل خطرناكي كه مي‌تونه از سركوب نياز پديد بياد جلوگيري مي‌شه. لااقل وقتي دختري با پسري توي چت روم جيك جيك مي‌كنن، نه جامعه بهشون نگاه بد مي‌كنه و نه آبروي خونواده‌هاشون مي‌ره و نه اسم دختر و پسر روي هم مي‌مونه! مي‌بينين همين رابطه‌ي نه چندان جالب هم اگر فكر كنيم كه با نبودنش مي‌تونه چيزاي بدتري اتفاق بيافته خوبي‌هاي خودش رو داره!

ولي در شكل عميق‌تري توي فروم ها مي‌تونين:

نوشته‌هاي ديگران رو بخونين بدون اينكه ديگران بدونن كه خوندين يا اصلاً هستين… توي چت روما وقتي وارد مي‌شين همه نگاه مي‌كنن كه اومدين وقتي مسيجي زده مي‌شه همه مجبور به تحملش هستن مگر اينكه برن بيرون. وقتي وارد مي‌شي بعيد نيست كه بهت پي ام بدن در حالي كه شايد اصلاً علاقه‌اي به برقراري ارتباط نداشته باشي. خيلي‌ها سعي مي‌كنن حتي آيدي شون هم طوري باشه كه ديگران رو تحريك كنه به پي‌ام دادن!

بدون اينكه مجبور باشين نوشته‌ها رو بخونين مي‌تونين ازشون صرف نظر كنين. بخاطر همين همه سعي مي‌كنن كه بجاي اينكه مثل توي چت روم‌ها به گفتن حرف‌هاي لحظه‌اي بپردازن و براي يك دوستي به “مخ زني” رو بيارن، به گفتن حرف‌هاي ماندگار و برخاسته از عمق بيشتري روي بيارن. متن در فروم‌ها به ديسكاشن يا پست معروفه و متن در چت روم‌ها به مسيج و گفتگوي درجا (IM) و عمق هر كدوم از اسمشون پيداست!

توي دوستي اينترنتي مي‌تونين با عقايد طرف آشنا بشين بدون اينكه به همخوني سن و سال و جنس و قيافه و تيپ فكر كنين و تحت تاثيرشون قرار بگيرين. هر چند كه اين مسائل هم در فروم‌ها داخل پروفايل گذاشته مي‌شن ولي الزامي نيست. اينجاست كه من دوستاي اينترنتيم رو بيشتر از دوستاي دور و بريم مي‌شناسم و مي‌دونم كه چه نقاط مشتركي داريم و توي چه نقاطي نبايد صحبت كنيم و حتي نديده كلي خاطره‌ي مشترك داريم.

مي‌تونم به دوستام بخشي از مشخصاتم رو كه دلم مي‌خواد رو بدم و بخشي رو كه مي‌خواد ندم. يعني شماره‌ي من رو تعداد كمي دارن و اسمم رو هم حتي دوست ندارم پابليك كنم. من دروغ نمي‌گم ولي خيلي صريح بخش‌هايي از مشخصات حتي عادي رو هم جزو حيطه‌ي شخصي‌م مي‌دونم. اين يه مزيت در دوستي‌هاي اينترنتي نيست؟!

مي‌تونم رفقاي اينترنتيم رو هر زمان كه خواستم بپذيرم و هروقت نخواستم نپذيرم. از آدمايي كه پيله مي‌كنن حرصم مي‌گيره و توي واقعيت و توي اينترنت برخورد تدافعي مي‌كنم باهاشون. انرژي برخورد تدافعي رو توي دوستي‌هاي اينترنتي مي‌توني حروم نكني. امكانات بن، ايگنور، بلك ليست، اسپم و ريپرت كردن به شكل نرم افزاري جلوي طلبكارا (!) رو مي‌گيره و شما رو به”نات ريسپوند تو پيجينگ” مي‌بره!

توي اينترنت ميتوني بدون اينكه هراسي داشته باشي درونياتت رو بگي و تخليه بشي! حتي نيازي به اين نيست كه كسي بهت تريبون بده! حتي لازم نيست حق داشته باشي و فقط ميتوني بگي! اين گوش نكرد يكي ديگه! حتي لازم نيست توانايي چيره كننده‌ي مجاب كردن يا حتي حرف زدن درست و حسابي داشته باشي!

و در وهله‌ي آخر اينكه دوستاي اينترنتيم سود زيادي بهم رسوندن. چقدر شانس داشتم كه يه دوست فيلم باز يا يه دوست عكاس يا يه دوست دامپزشك يا دكتر توي دنياي واقعيم داشته باشم؟ ولي الان اينقدر دوست دارم كه هراسي ندارم كه دوستايي كه ممكنه بودن باهاشون اذيتم بكنه رو با اين استدلال كه “همين يكي رو دارم” بهشون حريم ندم. دوست‌هايي دارم كه توي شمال و مشهد و تبريز و ياسوج و لبنان و تركيه و هند و امريكا و استراليا و هزار كشور و شهر ديگه دارم.

و ديگر هيچ!

در رخت خوابي جدا

در دسته بندي (شعر و ترانه) نويسنده imei در ۰۹-۰۱-۱۳۸۷ ۷:۵۸ب.ظ

بر سفره‌هايي جدا شام مي‌خوريم

در رخت‌خوابي جدا خواب مي‌رويم

تنها چه مي‌شد كه بداني

در ذهن من تنها تو هستي

با ياد تو بيدار مي‌شوم

روزم به ياد تو سر مي‌شود

با خود مي‌گويم آيا تو هم

تنهايي‌ات مثل من هست؟

در نامه‌هايي جدا مي‌نويسيم

چيزي كه خوانده نمي‌شود را

اي كاش ياد بگيريم بخوانيم

چيزي كه نمي‌شود نوشت را…

لذت ببريد از “سفره هاي جدا” (يا ميزهاي جدا) - كريس دي برگ

با ترجمه‌ي نصفه‌ي ايمي!(هم نمي‌شه به اين راحتي‌ها همه‌ي يك شعر رو ترجمه كرد وهم اين‌كه من دوس دارم بيشتر جاهاي خاصي رو ترجمه كنم…)
كسي لينك دانلود آهنگش رو داره؟!

At separate tables we sit down to eat,
In separate bedrooms we go to sleep at night,
I only wish you knew how much,
You’ve been on my mind;
I think about you when the morning comes,
I think about you when all my day is done,
Wondering what you are doing now,
Are you lonely too?
Because I - I miss you here tonight,
And I wish you were by my side,
And I don’t want to let go;
At separate tables we sit down to write,
The separate letters that never see the light,
If only we could just agree,
To read between the lines;
I want to see you and I know what I will say,
We must be crazy to throw it all away,
Never knowing what is lost,
Before it’s all too late;
And I - I miss you here tonight,
And I wish you were by my side,
And I don’t want to let go;
Yes I - I miss you here tonight,
And when I hold you by my side,
Well I’m not going to let go.

فروغ هست منم هستم

در دسته بندي (عشق) نويسنده imei در ۰۹-۰۱-۱۳۸۷ ۷:۴۰ب.ظ

ديشب خواب ديدم كه «فروغ هست منم هستم». يعني راستش دقيقاً نمي‌دونم كه خواب بود يا فكر و خيال بود يا چي بود. انصافاً ‏خواب چيز خيلي باحاليه. يعني اين از اون مدلايي نبود كه خودش پخش بشه ،دست تو هم نباشه. خودم طراح صحنه بودم ‏خودم كارگردان بودم خودمم بازيگر نقش اول مرد بودم. تازه مكمل نقش زن هم بودم ‏‎:D‎‏ ديگه نميدونم چيا رو مي‌شه به خودم ‏نسبت بدم ولي خيلي جايزه مي‌برم سر اين اثر. عرض كنم كه فيلمنامه هم همين بود ديگه «فروغ بود منم بودم». اين طراحي صحنه‌‏ش مي‌شه عين اون سنجابه توي عصر يخبندان كه توي هوا، بين زمين و آسمون، خودش بود فندقش هم بود. خلاصه اين كه «فروغ ‏بود منم بودم» كلي هم تو فضا بوديم… بي خود! عكس نبود، فيلم بود… خيلي هم طولاني بود ولي خوب فقط همين يه صحنه ‏رو داشت ديگه. ديالوگم نداشت به اون صورت، فقط يه جا من مي‌گفتم: «فروغ…»‏
واقعاً فيلم هنر هفتمه!!‏