خاطره‌ي غير آينده‌اي! از بوشهر

دسته بندي (عشق, عكس) نويسنده imei در ۱۰-۰۲-۱۳۸۷

-اين كادوئه مال توئه؟
-نه مال مامان اينه
-اينا چي؟
-اينا هم همه‌شون مال مامان اينه، مي‌بيني چه مامان پرروئي داره!
-[shutter of camera]
-[من من] پاكش كن…
-باشه پاك شد. بيا!
-آره ديگه پاكش كن… مگه نمي‌بيني روسري داره، ديگه دختر بزرگي شده دوس نداره ازش عكس بگيري… چه معني داره.
-نه ما هم عكس مي‌گيريم… ولي توي پارك اينجا كه نه…
-آره ديگه راس مي‌گه آخه پاساژم جاي عكس گرفتنه؟ مردم مي‌رن پارك، كنار دريا يه جاي درست و حسابي عكس مي‌گيرن. پاساژ كه جاي عكس گرفتن نيست كه! خوب شد؟ دعواش كردم…
-آدم خوبه زن اينجوري داشته باشه ها!!!
-زنش مي‌شي؟
-آره…

Little badger girl