مبارك شمائيد…

دسته بندي (روزمره) نويسنده imei در ۰۱-۰۱-۱۳۸۷

برچسب‌ها : , ,

ايام مي‌آيند تا بر شما مبارك شوند… مبارك شمائيد… “شمس تبريزي”

عيد اومده. من يه دوربين بيجيتال خريدم.CanonSD۷۵۰ ـه. دوسش دارم. كلي عكس باهاش گرفتم. فروغ قراره عيد بياد خونه‌م. اين بزرگترين اتفاق سال مي‌شه كه اول سال هم اتفاق مي‌افته. مي‌ريم خريد و فيلم و گردش… كلي عكس مي‌گيريم. كلي خوش مي‌گذرونيم و مواظبيم كه سگهاي دولتي كه تو انتخابات گشنگي كشيدن بهمون گير ندن. مجي هم كلي برنامه برامون چيده كه از يك خروار سي‌دي گرفته تا چس فيل رو شامل مي‌شه… در اين بين هم اگر كسي دوس داره قرار بذاره دور هم باشيم خبر بده…

من براي همه فال حافظ گرفتم. هميشه فال‌هاي من خوب بوده. براي خودم نگرفتم. يه مشت عيدي گرفتم و يه خورده هم لباس مباس نو كردم. احساس مي‌كنم كه آزادم و شخصيتم توي اطرافيانم تاثير مي‌ذاره، نه اين‌كه اون‌ها جاي من رو تنگ كنن. ولي با تمام اين وضعيت به شدت يه چيزي رو كم دارم. من به حمايت فروغ احتياج دارم. احساساتم خيلي شكننده و لرزون شدن. خانم دكتر بايد ازم مراقبت كنه تا خوب شم. فروغ بيا از اين فرصت عيد استفاده كنيم Can these freedom heal the pain, or bring my boy back to me again? [+]

گاهي وقتي كه ‌‌دلهره يا اضطراب دارم يا Overflowي احساسي دارم اين‌جوري ميشم. يعني بدون اين‌كه براي حرف گيرآوردن از توي آكواريوم ذهنم نياز به قلاب داشته باشم، قورباغه و ماهيه كه ازش ور مي‌پره بيرون. گفتم كه گفته باشم…

My Cellphone (I-mate sp۳)

بيسكوئيت پي سي خوردين؟

دسته بندي (روزمره, كامپيوتر) نويسنده imei در ۱۷-۱۱-۱۳۸۶

برچسب‌ها :

بيسكوئيت پي‌سي خوردين تا حالا؟ ( + + + ) نمي‌خوام دلتون رو بسوزونم كه من خوردم و چقدم خوشمزه بود و اين حرفا. چون بيسكوئيت پي‌سي يه مدل از كامپيوترهايي هست كه در ابعاد بيسكوئيت و با قابليت‌هاي محدود و براي كاربردهاي خاص توليد مي‌شه.

گفته‌بودم كه چطور پروتكل PPP رو براي اسمبل كردن روي يه دستگاه پياده سازي كردم… تا ديروز قرار بود كه اين دستگاه يه بيل‌بيلكي باشه كه معلوم نيست سر و تهش چيه و يه اسمبلي خاص خودش داره و ۸ بيتي هم هست و كلاً چيز وحشتناكي از آب در مي‌آد. ديروز يه دفعه متوجه شدم آقاي فتحي پلت‌فورم پروژه رو عوض كرده و قرار هست كه از اين به بعد پروژه‌ي نهايي روي يه بيسكوئيت پي‌سي -كه از بس خلاصه هست، بيشتر به از اين بيسكوئيت باغ وحش‌ها مي‌خوره تا بيسكوئيت عادي- پياده سازي و اجرا بشه. يه سيستم ۴۸۶ اينتل كه Lan و Keyboard و ۵۱۲K هارد فلشي و ۶۴۰K رم داره و از باقي امكاناتش بي‌خبرم و قرار هست كه قيمت خودش حدود ۶۰ تومن در بياد. دقت دارين كه هاردش كمتر از رمش هست! پايين، عكس يكي از اين بيسكوئيت پي‌سي‌هايي كه امروز توي شركت بود رو مي‌ذارم. اين، سه تا RS۲۳۲ و دوتا USB و كارت گرافيك و يه دونه ISA و كي‌بورد و موس و سي پي يوي ۲۳۳ و خلاصه كلي چيز ميز داشت ديگه! همه‌ش هم تو همون بيل‌بيلك كه عكس‌ش هست بود!

پروژه‌ي نهايي قراره يه چيزي بشه مثل اون چيزي كه شراگيم ازش به عنوان شوهرياب آنلاين ياد مي‌كنه :D با اين تفاوت كه اين يه دستگاه هست كه يه جي‌پي‌اس توش به يه بيسكوئيت پي‌سي متصل مي‌شه و از طريق يه سيم كارت به اينترنت يا گيرنده‌ي اس‌ام‌اس متصل مي‌شه و به اين شكل اطلاعات موقعيت رو در فواصل منظم زماني، به سرور اينترنتي ارسال مي‌كنه. من اصلاً نمي‌تونم بفهمم براي چي بايد به همچين دم و دستگاهي احتياج باشه براي اين كارها. وقتي راهكارهاي ساده‌تري براي اين مسئله هست چرا بايد همچين هزينه‌هايي رو به‌جون خريد، ولي خوب اين طرح يه مناقصه بوده كه شركت گرفته‌تش و دليل تاكيد كارفرما بر استفاده از جي‌پي‌اس و سيم كارت و قابليت GPRS و SMS براي اتصال و گزارش‌گيري از سرور اينترنتي ديگه به ما ربطي نداره!!

توي اون پست PPP گفتم كه تونستم يه بسته پيدا كنم كه يه Packet Driver Class ۱ براي PPP روي مودم يا RS۲۳۲ يا اتصالات اين‌جوري تحت DOS ، پياده سازي كنه و الحق و الانصاف كار بزرگي بوده كه جناب David Lindauer انجام دادن و سورس‌باز گذاشتنش. [LSppp] اين برنامه كد اجرايي و كد اسمبلي‌ش باهاشه. چون كد اجرايي‌ش باهاش بود نيازي نبود كه تحت DOS كامپايلش كنيم و نوشتم كه چطور تستش كرديم. اين مدت به شدت دنبال اين بودم كه بفهمم Vectorي كه اين برنامه برمي‌گردونه به چه كار مي‌آد و چطور مي‌شه بسته‌هاي IP رو بهش داد تا مثل هويج آب گرفتن، از اينور بسته بديم و از اونور رد كنه.

بعد از يكي دو بار ممايله (رد و بدل كردن ميل:D ) با جناب David Lindauer متوجه معني دقيق Packet Driver شدم. زمان داس، درايورها به شكل Interrupt هاي استانداردي نوشته مي‌شدن و از اونها توقع مي‌رفته كه به Function Codeهاي خاصي، جواب‌هاي خاصي بدن. DOSنويس‌ها مي‌دونن كه اين‌جور مواقع در اسمبلي، كد تابع توي رجيستر AH گذاشته مي‌شه و بعد Int فراخواني مي‌شه. از اونجايي كه اينتراپتي كه پكت درايورهاي اتصال به شبكه پياده‌سازي مي‌كنن طبق عرف شماره ۰×۶۰ هست اين بسته هم وكتور ۶۰ برمي‌گردوند كه من اون‌وقتا برام عجيب بود كه چرا همه‌ش اين شماره؟!

يه مدت هم ور رفتم به اينكه بدونم اين حرفا واقعاً همونيه كه من استنباط مي‌كنم؟ براي اينكار بايد از آدرس ۰۰۰۰:۰۰۰۰ كه معروف به وكتور اينتراپت‌ها هست بخونين. اين وكتور تيبل، آدرس‌هاي Farي كه اينتراپت‌ها موقع كال شدن از اونجا شروع به اجرا مي‌كنن رو نگه مي‌داره. براي اين‌كه بدونيم اينتراپت ۰×۶۰ به كجا اشاره مي‌كنه بايد آدرس ۰۰۰۰:۰۱۸۰ رو بخونين و ببينين چهار بايت اشاره‌گر دور رو به كجاست؟ اشتباه نكردم، اين ۱۸۰ ضرب مبناي ۱۶ عدد ۶۰ در چهار هست كه تعداد بايتهاي لازم براي يه جامپ فار هست. بعد اين چهار بايت رو برعكس به شيوه‌ي اينتل بايد بخونين و ردگيري كنين. سه بايت اول اين جايي كه بهش اشاره مي‌شه، يه جامپ مطلق به كد واقعي اينتراپت هست و اگر اين جامپ تونست يه جامپ نزديك باشه -كه دوبايتي هست- بايد كد بعدي‌ش NOP باشه تا سه بايت پر بشه. بعد بايد رشته ي “PKT DRIVER” و بعد يك كاراكتر صفر بياد. اگر اين مشخصات وجود داشته باشه اين يعني واقعاً اينتراپت اينستال شده. من بررسي كردم و ديدم شده بود! (يعني من اينا رو بلد بودما!!)

اينا رو كه داشتين؟ همه بعد از اون روز بود كه Lsppp رو پيدا كردم و براتون تعريف كردم. آخ وقتي اون پرومپت Dialing… Carrier Detected…Negotiating … Authentication… Connected رو ديدم چقدر خوشحال شدم. ولي قدم بزرگ بعدي، بعد از اون رو، امروز برداشتم. مدتي بود يه سري لايبرري C پيدا كرده بودم كه توانايي ارتباط اينترنتي رو تحت داس فراهم مي‌كرد. لايبرري WATTCP، يه كتابخونه‌ي مفصل هست كه برنامه‌هاي زيادي ( + + + ) تحت داس توانايي ارتباط با اينترنت خودشون رو، وامدار اين لايبرري هستن. فكرش رو بكنين كه براي داس SSH و FTP و مرورگر گرافيكي و حتي وب سرور هم نوشته‌شده…

من هميشه با اينكه ادعاي سي نداشتم ولي خوب، دوستش داشتم و فكر مي‌كردم كه لااقل سي داس رو نسبتاً واردم بهش. منتها اين روزا يه عالمه خط كد سي و اسمبلي دستم بود كه مي‌گفت از من استفاده كن و من نمي‌تونستم! اگر خيال مي‌كنين كه بايد راحت يه فايل رو باز كنين و CTRL+F۹ بزنين و اجرا بشه اشتباه مي‌كنين. بخاطر اينكه اين كدها اول بايد به يه لايبرري تبديل مي‌شدن. اين جور پكيج‌ها يه فايل makefile دارن كه به صورت دسته‌اي تمام كارهايي كه بايد با اون فايل‌ها بشه رو انجام مي‌ده. من به اين فايل‌ها وارد نبودم و با يكي دو تا اروري كه دستور Make.exe روي اين فايل‌ها داد متوقف شدم. بعد دست بكار شدم كه فايلهاي .asm رو با tasm.exe و فايلهاي .c رو با tcc.exe به فايل .obj تبديل كنم. اين‌هم خودش باز كلي ريزه‌كاري داشت و كلي سوئيچ رو مجبور شدم ياد بگيرم. مثلاً براي مورد ما بايد فايل‌ها با مدل حافظه‌ي small كامپايل مي‌شدن. انتخاب مدل حافظه هم يه سري آمادگي‌ها مي‌خواد كه بايد داشته باشين. مثلاً مدل tiny براي كسايي هست كه مي‌خوان فايل .com بسازن. به‌هرروي اين فايل‌هاي .obj رو كنار هم نگه داشتيم. بعد با دستور tlib.exe دونه‌دونه اين فايل‌ها رو به لايبرري‌هايي كه بايد استفاده مي‌شدن اضافه مي‌كرديم. بعدتر وقتي فايل‌هاي makefile رو مي‌خوندم متوجه شدم كه اونها هم سعي داشتن كاري شبيه به همين كار رو بكنن. خلاصه تونستم سه تا لايبرري كه اين پروژه مي‌خواست رو توليد كنم. بعد اين سه تا لايبرري رو توي شاخه ي Lib و هدرهاشون رو هم به شاخه‌ي Include كپي كردم و به IDE توربو سي رفتم. يكي از سمپل‌هاي اين پروژه كه پياده‌سازي عمل Ping بود رو باز كردم و پروژه رو كامپايل كردم. ران شد؟ كور خوندين! نشد.

من تا امروز خيال مي‌كردم كه IDE توربوسي يه قدري از هوش انسان‌دادي(!) بهره برده و فقط لايبرري‌هايي كه لازم هست رو به پروژه اضافه مي‌كنه و از طرفي هر چيزي كه توي فولدر lib هست رو در صورت لزوم به پروژه اضافه مي‌كنه. در حالي كه اين برنامه از هوش انسان‌دادي هيچ بهره‌اي نبرده و فقط مثل احمق‌ها يه سري لايبرري پيشفرض كه بهش گفتن رو به برنامه لينك مي‌كنه كه شايد حتي احتياج هم نباشن! اين يعني اينكه بايد برنامه‌ي من توسط كامپايلر خط فرمان كامپايل بشه و بعد توسط لينكر خط فرمان لينك بشه. گند بزنن به اين همه مراحل. وقتي برنامه هيچ مشكلي نداشته باشه بدون ارور كامپايل مي‌شه و فايل obj رو مي‌ده منتها لينك كردن زياد برو تو گلو نيست. ضمن اينكه بايد توجه مي‌كردم كه آيا توابع اسمبلي‌م با Underscore پيشفرضي كه سي براي معادل قرار دادن توابع extern دنبالش مي‌گرده سازگاره يا نه وگرنه بايد با يه آپشن خاصي لينك بشه. همين‌طور بايد با توجه به مدل حافظه، يكي از فايل‌هاي توي شاخه‌ي Lib رو بعلاوه‌ي يكي از لايبرري‌هايي كه حاصل دست خودم بود، به obj پروژه‌ي پينگ‌مون لينك مي‌كردم. خلاصه اين‌كه اين‌همه كار كه كرديم همه توي خط فرمان بود و همگي يادآور خاطرات دوران راهنمايي و دبيرستان بود كه همه جور پشتك و آفتاب‌مهتابي با خط فرمان مي‌زديم.

لحظه‌ي موعود فرا رسيد و فايل exe ساخته شد. توي خط فرمان جداگونه‌اي زدم Ping yahoo.com تا آي پي ياهو رو بدست بيارم. سه جواب با TTL هاي ۵۱و ۵۰و ۴۹ اومد كه نمونه‌ي بارزي از “امكان طي مسيرهاي مختلف براي رسيدن به يه سيستم ديگه در پروتكل IP” هست و نشون مي‌داد كه آي‌پي ياهو (البته يكيشون) ۲۱۶.۱۰۹.۱۱۲.۱۳۵ هست. برنامه‌ي پينگ ما قدرت resolve كردن دامنه‌ها رو نداره و فقط آي‌پي دريافت مي‌كنه. بعد توي خط فرمان اصلي‌مون كه lsppp هم اينستال شده بود، پينگ رو با آي‌پي بالا براي ۵ بسته (تعداد بسته‌ها رو بعنوان پارامتر مي‌گرفت) تنظيم كردم و Enter رو زدم.

Ping Statistics

Sent ۱

Sent ۲

Sent ۳

Sent ۴

Sent ۵

^C

واي از خوشحالي يه ضربه‌ي تاي چي حواله فضاي بين خودم و مانيتور كردم. (نترسين تاي چي ضربه‌هاش هم بر پايه‌ي تنفس و آرامش هست اصلاً كسي اسمش رو ضربه نمي‌ذاره!) دقت كردين چي شد؟ ۵ بسته‌ي پينگ ارسال شد. فقط ارسال. برنامه‌ي ما بخاطر اين‌كه از آي‌پي خودش خبر نداشت نمي‌دونست كه آدرس برگشت رو چي بذاره و فقط بسته‌هاي پينگ رو ارسال كرد و طبعاًَ قادر به دريافتش نبود. ولي تا همين‌جا هم يعني پروژه به نقطه‌ي مطلوب رسيده و Mile Stone حساسي رو گذرونده. اين اتفاق اينقدر خوشحالم كرد و اينقدر زور زده بودم و خسته بودم كه بعد از اين اصلاً نموندم كه ببينم مي‌تونم recive ش رو هم انجام بدم يا نه و گفتم “من كار خود را كردم” و ديگه داشت ديروقت مي‌شد كه خداحافظي كردم و اومدم خونه.

اضافه:

Biscuit PC ْGSM Modem Working PC

توضيح عكسها:

۱- اين همون بيسكوئيت پي‌سي‌اي هست كه گفتم تو شركت بود. پورت COM به وضوح مشخصه. سيم دو رشته‌اي، سيم برقش هست و سيمي هم كه خارج شده Lan هست. اون دايره هم باتري CMOS هست و بوردي هم كه جدا از اصل پي‌سي، بالاي عكس ديده مي‌شه، هارد فلشي هست. قسمت سياه كنار انگشت هم ISA كارد هست.

۲- اين هم مودم GSM هست كه به پورت RS۲۳۲وصل شده. اون فيش هم كه مي‌بينين تو هوا هست مال برقشه. آنتن مودم هم كه معرف حضور هستن! يه برآمدگي سياه كنار پايه‌ي آنتن، پشت برد ديده مي‌شه كه توش يه باريكه ي زرد پيداست. اين مفلوك هم سيم كارت ايرانسل هست.

۳- پي سي شلوغ پلوغ! واي عشق منه. با يه حركت از تو دل و روده‌ي آويزونش مي‌توني جامپر آپانديسيتش رو دستكاري كني و چرخش قلبش رو ببيني. البته بعيد نيست وقتي مشغول پارتيشن بندي هستي مامانت بياد و هارد رو مجبور به سكته‌ي كامل كنه. خدا رو شكر هنوز گارانتي‌ش مونده بود وگرنه هيچ ماساژي نمي‌تونست ريكاورش كنه! اون كاغذ زردا هم دستور كارهايي هست كه آقاي فتحي مي‌ده. فردا ساعت ده فلان كار؛ فلان روز ساعت فلان جلسه‌ي فلاني… كاغذ مي‌ده، ولي من به اضافه كردن Appointment و Event به Calendar موبايلم بيشتر اعتماد دارم تا اين كاغذا! Reminder ست مي‌كني از غم دنيا فارغ مي‌شي!

نكته‌ي نهايي اينكه كپي رايت انگشت‌ها اكيداً مال خودمه!!

من، يك عاشورا ۳

دسته بندي (اجتماعي, روزمره) نويسنده imei در ۳۰-۱۰-۱۳۸۶

برچسب‌ها : , , , , , ,

اين روزا پستاي زيادي مي‌خونم؛ هر كدوم يه جوري به عاشورا نگاه كردن. من با اين‌كه به صورت مسائل مذهبي علاقه‌اي ندارم ولي عاشورا رو و بخاطر ريشه‌هاي ديگه‌اي جز صورت مذهبي هم مي‌تونم دوست داشته باشم…

محرم كه مي‌شه حتي تا چهلم هر كسي اين توانايي رو پيدا مي‌كنه كه به خوشحالي و آزادي ديگران گير بده و به اسم مذهب و اعتقاد و خدا، خيلي چيزا رو به ديگران تحميل كنه. يادم نمي‌ره كه به اسم خشك نشدن خون فلان و بهمان تا مدتي از اين ور و اون ور روز واقعه حضرات توانايي اين رو دارن كه بگن دست نزنين. من واقعاً نمي‌تونم خوشحال كه شدم صلوات بدم و به نظرم صلوات يه جور دعا و از خدا خواستن و اينجور حرفاس. پس در اينجور مواقع از صميم قلب به مزخرفي كه توصيه مي‌كنن پشت مي‌كنم.ولي اين دليل نمي‌شه كه چيزاي خوبش رو نبينم.

عاشورا يه سنت برخواسته از خواسته‌ي مردم هست. با اينكه عميقاً قبول دارم اونچه تحميل مي‌شه از زيبايي مي‌افته، ولي جلا و ريشه‌ي اين فرهنگ چنان به عمق مردم رسوخ كرده كه با تحميل دستگاه تبليغاتي و حتي قانوني هم قوي مونده. مردم ما به كارهايي كه توي عاشورا ميكنن اعتقاد دارن. هر چند وقتي مقايسه مي‌كنم عاشوراي كوچيكي‌هام رو كه تهران محشر كبري شده بود و من مادرم رو گم كردم يا اينقدر شيركاكائو خوردم كه ديگه سرم گيج ميرفت. يا توي جنوب دسته ها و تكيه ها يا مثلاً حسينيه اعظم برازجون چنان عزاداري مي‌كردن كه بيا و ببين و الان ديگه بيشترش پوسته و صورت ماجرا شده… من دقيقاً احساس كردم كه اين سير نزولي اعتقاد به باطن بخاطر تبليغات منفي خراب شد. يادمه وقتي مخملك گرفتم بخاطر يه آمپول پني‌سيلين كه بارها زده بودمش، ولي اينبار مث بره كه مي‌خواستن سر ببرن دست و پام رو گرفتن كه تكون نخورم، دستم رو شيكوندم. هر وقت جلوه‌ي منفي قدرت توي يه چيز مثبت سرنوشت ساز باشه، اون مثبتي رنگ ميبازه. ميخوام قوت اين “فرهنگ” عاشورا رو نشون بدم.

پائولو كوئليو توي كتابهاي مختلفي “هيجان جمعي” و نيروي فوق العاده و تغيير دهنده‌ش رو نشون داده ( + + + ). ما ايراني‌ها بجز مراسم مذهبي، رسوم جمعي كمي داريم. هيچ رسم جمعي‌اي هيجان عاشورا رو براي ما فراهم نمي‌كنه و چون همراه با فلسفه و داستانهاي طولاني‌اي هست، حس بيهودگي كمي با خودش داره. اين مي‌شه كه از پير و جوون دور هم جمع مي‌شن و همه با هيجان توليد شده و انرژي مثبت جمعي خودشون رو سرشار مي‌كنن.

عاشورا اخلاقياتي رو براي ما ايراني‌ها برجسته مي‌كنه كه ما واقعاً برامون ارزش هست. لذت آگاهي از مسائل سياسي دوران امام حسين، پيش لذتي كه عوام از رشادت و وفاداري حضرت عباس مي‌برن خيلي كمه. مردم شگفتي‌هاي يك قهرمان اسطوره‌اي رو تمجيد مي‌كنن. علي به عنوان مثال هرگز سرلوحه‌ي قناعت ما نبود، كاظم هرگز سرلوحه ي فروخوردن خشم ما نبود، ولي ايثار ابوالفظل دلخواسته‌ي اخلاقيات ما بوده. اگر ايراني‌ها آزادگي رو از حسين ياد ميگرفتن، و زهد و بي‌طمعي رو از علي روزگار متفاوتي رو تجربه مي‌كردن.

خلوص اعتقادي افراد، صحنه‌هايي مي‌سازه كه نيروي محركه‌ي تكون دادن جمع زيادي مي‌شه. جلوه دادن يه عشق مشترك فرضاً نوع دوستي، توي حادثه يي مثل سيل و زلزله خوب حس ميشه. بروز ارادت به حسين هم توي حادثه‌ي هرساله‌اي تكرار مي‌شه. اين تكرار لزوماً منتهي به ابتذال نمي‌شه چرا كه هر كسي كه احساس مي‌كنه شكل فعلي ابراز عشق ارضاءش نمي‌كنه و شائبه‌اي از ريا توش هست، مي‌تونه شكلش رو عوض كنه.

بزرگترين پاشنه‌ي آشيل عاشورا انتصاب به مادياته. وقتي دستگاه حكومتي به مدافعان ارزشهاي صوري عاشورا قدرت مشروع بده، انگار براي سادات كوپن پنير صادر كنه. از اون به بعده كه مدارك شجره نامه‌اي افراد هم قابل تغيير مي‌شن!! يا مثل وقتي مي‌شه كه كسي بخاطر خودنمايي يا هر منطق سست ديگه نذري بده. اگر جامعه به كسي كه مي‌گه “من” دارم نذري مي‌دم بگه غلط كردي “آقا” داره مي‌ده، اگر كسي به حجم پلو يا گوشت غذاي طرف نگاه نكنه و وقتي خورد يه قبول باشه‌ي صميمانه بگه، كسي كه نذري مي‌ده با خيال راحت مي‌گه بركتي كه خدا داده رو در راه آبروي اهل خدا براي خلق خدا خرج مي‌كنم! به همين راحتي~


امروز با سجاد رفتيم ولي‌عصر. به قول يكي از دوستام اونجا ديگه واسه چي اونجا كه هيئت ميئت نداره، واسه دختر بازيه؟! در حالي‌كه براي من اون هيئتا يه زيبايي داره و اين هيئتا يه زيبايي…ولي‌عصر يه دسته رو ديديم كه با هيجان تمام و طبل و سنج داشتن مي‌زدن. جوونايي بودن كه موهاشون سبزه‌ي عيد بود ولي زنجير مي‌زدن. خارخاري بود ولي حتي زنجير رو روي سرشون هم مي‌زدن. دختراي شال باريكي رو ديدم كه دم اسبي رنگ شده شون بيرون بود ولي هق هقم مي‌كردن. شما رو بخدا اين قشنگي‌هاي صميمانه ارزش نداره براشون بياي؟ ما خيلي هم تصادفي ديديم اين دسته رو، همين حدود هم بود كه دسته‌ي جنوبي‌ها رو ديديم. چك و چك بوم بوم چك و چك بوم بوم…از غذاي نذري‌اي خورديم كه از ساعت به جرات حدود نه، شروع شد و تا سه هم كه ما رد شديم براي برگشتن، همون صف بود و همون‌طور غذا ميدادن. مگه نگه داشن اين‌همه پول براش كاري داشت؟ يا اين ادا اصولايي كه بعضيا با نذري دادنشون در ميارن.

سوال ديگه‌ي من هم اينه كه از اين مراسم به اين بزرگي و يه‌دستي و با عظمتي نمي‌شه توريست جلب كرد؟ نمي‌شه نمايش اين واقعه رو با تبليغات مثبت، از حالت منفي‌اي كه براش تو خيلي جاها و حتي تو خودمون بوجود اومده از انزوا در آورد؟


دراين باره:

فرازو

تلخ نوشته ها ++++

وب نوشت ++

گوشزد (دكتر گوشزد محافظه كارانه پستشون رو حذف فرمودند، با اينكه متن توي ريدر بنده هست ولي انتشارش خلاف اخلاق هست.)

من، يك روز ۲

دسته بندي (روزمره) نويسنده imei در ۲۲-۱۰-۱۳۸۶

برچسب‌ها : , ,

موميايي پيچ هم كني بري بيرون لامصب سرما تا مغز استخونتو هم مي‌سوزونه.شال و دسكش‌و كاپشن و كفش ورزشي! نخير كارگر نمي‌افتد! .. صب مي‌زني مي‌ري بيرون. صبونه كه هيچي! از اين سوسول بازي ها كيلو چنده. يادم مي‌افته مامان گفت تو اين سرما بخواين برين دسشويي چيكار مي‌كنين گفتم مامان ما اينجا فوقش روزي يه بار بريم دسشويي ديگه نصفه شب و اين ادا اصولا نداريم كه! نيم ساعت پياده روي داري تا سر جاده اصلي =)) آخ پيكان قراضه عجب بخاري‌اي داره جان!! باز يه كورس پياده روي تا سر جلال، باز پژو غراضه آخ جان…

خوب خود خل‌تون نوشتين پايين زنگ باشگا! خب منم كه طبقه‌ي دوم كار دارم دوتا زنگم كه بيشترنيس پس چرا وقتي زنگ بالا رو مي‌زنم خانوم با شخصيته از باشگا مي‌آد بيرون مي‌گه شما با ما كار داشتين؟ خب چيزه من؟ چيز نه. من؟ :P

امروز هي برق رفت! بنده خدا سردش بود رفت بخاري برقي گرفت دو ديقه نشد پوپ! بابا من داشتم كلي تست و تريسامو وارسي مي‌كردم! تا سه چار هنوز عملاً هيچ غلطي نكرده بودم. ولي بعد از اون ديگه تونستم، با C تونستم رو پورت مودم جي اس ام بنويسم و بخونم، نوشتنش كه با نوشتن رو فايل يكي بود، ولي خوندنش دهن سرويسي داشت! Thread باز كن بخون بايت به بايت… اوووه! ولي گول نخورين! يه Class بود از اين كارا رو مي‌كرد… ولي بالاخره پيدا كردنش خب سخت كه بود ديگه؟! نبود؟

ديگه مونده بود پيدا كردن روش CRC پروتكلش كه هر چي خوندم و مطابقت دادم و الگوريتم عوض كردم نشد كه نشد! چيزي كه Sniff كرده بوديم فرق ميكرد با اون چيزي كه از الگوريتم مي‌گرفتيم! ديگه مخم مختل شده بود كه زدم بيرون! اومدني هم دو تا كيك درنا گرفته بودم كه ظهري از گشنگي نميرم. هم اكنون هم كه مي‌بينين نمرده‌م بخاطر اينه كه ظهر بين سه تا كامپيوتر سوئيچ مي‌كردم و كيك گاز مي‌زدم. بميرين واسه‌م زودي!

بدترين اتفاق امروز اينه كه برگشتني كلي به خونه نزديك شده بودم تازه سيم كارتم افتاد كه “شارژر لپ لپ رو يادم رفته :(( ” بيچاره لپ لپ نازي… حالا با چي بخوابم با چي بيدار شم با چي حرص در بيارم با چي اينترنت كار كنم با چي كاراي شركت رو ادامه بدم؟لپ لپ گشنه ش بشه از كجا غذاشو جور كنم؟

مشتري‌هاي پشتيباني شبكه زنگ زدن، ميگن بيا :(( به درخت گفتم بره. رفته خير ببينه فقط خبر بد برام ريدايركت كرده! فردا خودمم ميرم… ميل سرور داخلي ميخوان! معععععع ميل سرور؟ سر هم مگه چند تا سيستمن؟ آخه نميدونن وقتي سرورهاي مختلف راه بندازن، هنوز پامو از شركت بيرون نذاشتم بايد دوباره زنگ بزنن ديگه. آخه شما كه اينقدر وابسته به آي تي هستين بايد يه كارمند آي تي داشته باشين. بگين يكي رو معرفي كنيم به نون و نوايي برسه!


ديالوگي از تام هنكس، در نقش كاپتان ميلر در نجات سرباز رايان:

I just know that every man I kill the farther away from home I feel.

Tom Hanks As Captain John H. Miller