دوستي در اينترنت

دسته بندي (اجتماعي, رو به خودم) نويسنده imei در ۱۶-۰۱-۱۳۸۷

برچسب‌ها : , , ,

- فلاني دوست اينترنتي‌مه

- ئه؟ اين كه اهل اين كارا نبود؟! خيلي مذهبي و معتقد بود از اين رفتارها نداشت؟!

- چه رفتارهايي؟ نكنه مي‌خواي بگي دوستي اينترنتي عقده‌اي بازيه؟

چرا من اين‌قدر دوست اينترنتي دارم و به اين روابط ادامه مي‌دم…

دوستاي اينترنتي من عمدتاً توي فروم‌ها يا از طريق دوستاي ديگه‌ي اينترنتي به من معرفي مي‌شن. من به دوستاي اينتريم اعتماد و روشون شناخت بيشتري دارم. سود بيشتري بهم رسوندن. سالمتر از رابطه‌هاي واقعيم بودن. حتي با دخترهايي كه توي اينترنت دوست بودم دغدغه‌ي اينو نداشتم كه ديگران نگاه ديگه‌اي بكنن يا خودش فكر ديگه‌اي بكنه در حالي كه توي رابطه‌هاي واقعيم عذاب بيشتري مي‌كشيدم.

فرق فروم‌ها با چت روم‌ها -كه عمدتاً محيط ناامن‌تري بلحاظ اخلاق دوستي دارن- اينه كه قدرت خاصي دارن براي اينكه توش مي‌توني با استقلال و اختفاي بيشتري بگردي و با نوشته‌ها و در نتيجه عقايد ديگران آشنا بشي…

من دوستي‌هاي اينترنتي رو به دو دسته‌ي سطحي و عمقي (كه قبول دارم دسته بندي كلي و ناقصي هست) تقسيم مي‌كنم و نماد اين تقسيم بندي‌ها رو هم بدون اينكه درشون مناقشه و تعميم به جمع داده باشم دوستي‌هاي چت رومي و دوستي‌هاي فرومي مي‌شناسم.

توي چت روم‌ها قادرين نوعي از دوستي سطحي برقرار بكنين. حرف‌ها سطحي و روزمره هست شبيه حرف‌هايي كه تو تاكسي مي‌زنيم. نقطه‌ي ضعف اين نوع دوستي‌ها گذرا بودن اون هست و اين باعث مي‌شه كه به همين دليل افراد سعي كنن با جاذبه‌هاي ديگري به ساختن يه رابطه‌ي دوستي رو بيارن.

نقطه‌ي قوتي كه اين دوستي‌ها مي‌تونن داشته باشن اينه كه مي‌تونن به تخليه‌ي “نياز به مورد توجه بودن” و “نياز ارتباط با جنس مخالف” كمك كنن و هر چند شكل ناسالمي دارن ولي از شكل خطرناكي كه مي‌تونه از سركوب نياز پديد بياد جلوگيري مي‌شه. لااقل وقتي دختري با پسري توي چت روم جيك جيك مي‌كنن، نه جامعه بهشون نگاه بد مي‌كنه و نه آبروي خونواده‌هاشون مي‌ره و نه اسم دختر و پسر روي هم مي‌مونه! مي‌بينين همين رابطه‌ي نه چندان جالب هم اگر فكر كنيم كه با نبودنش مي‌تونه چيزاي بدتري اتفاق بيافته خوبي‌هاي خودش رو داره!

ولي در شكل عميق‌تري توي فروم ها مي‌تونين:

نوشته‌هاي ديگران رو بخونين بدون اينكه ديگران بدونن كه خوندين يا اصلاً هستين… توي چت روما وقتي وارد مي‌شين همه نگاه مي‌كنن كه اومدين وقتي مسيجي زده مي‌شه همه مجبور به تحملش هستن مگر اينكه برن بيرون. وقتي وارد مي‌شي بعيد نيست كه بهت پي ام بدن در حالي كه شايد اصلاً علاقه‌اي به برقراري ارتباط نداشته باشي. خيلي‌ها سعي مي‌كنن حتي آيدي شون هم طوري باشه كه ديگران رو تحريك كنه به پي‌ام دادن!

بدون اينكه مجبور باشين نوشته‌ها رو بخونين مي‌تونين ازشون صرف نظر كنين. بخاطر همين همه سعي مي‌كنن كه بجاي اينكه مثل توي چت روم‌ها به گفتن حرف‌هاي لحظه‌اي بپردازن و براي يك دوستي به “مخ زني” رو بيارن، به گفتن حرف‌هاي ماندگار و برخاسته از عمق بيشتري روي بيارن. متن در فروم‌ها به ديسكاشن يا پست معروفه و متن در چت روم‌ها به مسيج و گفتگوي درجا (IM) و عمق هر كدوم از اسمشون پيداست!

توي دوستي اينترنتي مي‌تونين با عقايد طرف آشنا بشين بدون اينكه به همخوني سن و سال و جنس و قيافه و تيپ فكر كنين و تحت تاثيرشون قرار بگيرين. هر چند كه اين مسائل هم در فروم‌ها داخل پروفايل گذاشته مي‌شن ولي الزامي نيست. اينجاست كه من دوستاي اينترنتيم رو بيشتر از دوستاي دور و بريم مي‌شناسم و مي‌دونم كه چه نقاط مشتركي داريم و توي چه نقاطي نبايد صحبت كنيم و حتي نديده كلي خاطره‌ي مشترك داريم.

مي‌تونم به دوستام بخشي از مشخصاتم رو كه دلم مي‌خواد رو بدم و بخشي رو كه مي‌خواد ندم. يعني شماره‌ي من رو تعداد كمي دارن و اسمم رو هم حتي دوست ندارم پابليك كنم. من دروغ نمي‌گم ولي خيلي صريح بخش‌هايي از مشخصات حتي عادي رو هم جزو حيطه‌ي شخصي‌م مي‌دونم. اين يه مزيت در دوستي‌هاي اينترنتي نيست؟!

مي‌تونم رفقاي اينترنتيم رو هر زمان كه خواستم بپذيرم و هروقت نخواستم نپذيرم. از آدمايي كه پيله مي‌كنن حرصم مي‌گيره و توي واقعيت و توي اينترنت برخورد تدافعي مي‌كنم باهاشون. انرژي برخورد تدافعي رو توي دوستي‌هاي اينترنتي مي‌توني حروم نكني. امكانات بن، ايگنور، بلك ليست، اسپم و ريپرت كردن به شكل نرم افزاري جلوي طلبكارا (!) رو مي‌گيره و شما رو به”نات ريسپوند تو پيجينگ” مي‌بره!

توي اينترنت ميتوني بدون اينكه هراسي داشته باشي درونياتت رو بگي و تخليه بشي! حتي نيازي به اين نيست كه كسي بهت تريبون بده! حتي لازم نيست حق داشته باشي و فقط ميتوني بگي! اين گوش نكرد يكي ديگه! حتي لازم نيست توانايي چيره كننده‌ي مجاب كردن يا حتي حرف زدن درست و حسابي داشته باشي!

و در وهله‌ي آخر اينكه دوستاي اينترنتيم سود زيادي بهم رسوندن. چقدر شانس داشتم كه يه دوست فيلم باز يا يه دوست عكاس يا يه دوست دامپزشك يا دكتر توي دنياي واقعيم داشته باشم؟ ولي الان اينقدر دوست دارم كه هراسي ندارم كه دوستايي كه ممكنه بودن باهاشون اذيتم بكنه رو با اين استدلال كه “همين يكي رو دارم” بهشون حريم ندم. دوست‌هايي دارم كه توي شمال و مشهد و تبريز و ياسوج و لبنان و تركيه و هند و امريكا و استراليا و هزار كشور و شهر ديگه دارم.

و ديگر هيچ!

دروغ براي اعتماد، حراست از عشق

دسته بندي (اجتماعي, عشق) نويسنده imei در ۰۴-۱۱-۱۳۸۶

برچسب‌ها : , , , , ,

اگر اين وبلاگ وبلاگ من باشه و اگر من من باشم، بيخ گلومو مي‌گيره اگر از اين نگم.

مثل همه، من هم دوستايي دارم كه “دسته‌ي دوتايي”ان. اگر دختر باشن دوست پسري دارن و اگر پسر باشن دوست دختري دارن كه همديگه رو دوست دارن و از بودن با هم لذت مي‌برن. تو اينجور روابط، بعيد نيست كه طرفين مايل به معرفي من به همديگه، به عنوان دوست باشن چرا كه من رو مي‌تونن به عنوان يه دوست كه معتمد دو طرف باشه به هم معرفي كنن. خوب اين تا اينجا…

من توي يه پست مفصلاً در مورد نگرش خودم به رابطه‌ي عاشقانه و رابطه‌ي مالكانه‌ي جنس مخالف توي فرهنگمون نوشتم. توي رابطه‌ي بيرونم هم، جز با اين فكر برخورد نمي‌كنم. درباره‌ي اينكه خودم رو به شكل ديگه‌اي جلوه بدم هم كه اصلاً تو مودش نيستم. اصولاً زياد مايل به رابطه‌اي نيستم كه مجبور باشم جوري توش برخورد كنم كه نيستم و بخاطر همين هم معمولاً از كار تو محيط‌هاي اداري و استخدام‌ها و اين‌جور چيزا پرهيز مي‌كنم. بخاطر همين برام خيلي راحته كه قيد رابطه‌اي كه توش مجبور باشم تظاهر كنم رو بزنم. اينا همه مقدماتن حالا هنوز اون بيخ گلو گيره رو نگفتم!!

من شايد با طرز تلقي‌اي كه خيلي از اين دسته‌هاي دوتايي از من دارن متفاوت باشم. شايد اگر دختري ببينه كه من توي رابطه‌ام با دخترها راحتم و “مثل خودشون” حرمت و اندازه‌ي كسي رو كه دارم رعايت نمي‌كنم و مثلاَ مي‌گم و مي‌خندم و قرار مي‌ذارم و دست مي‌دم، يعني اين‌كه دارم رو مخشون كار مي‌كنم يا اينكه تعهد ندارم يا اينكه به هر شكلي انحراف دارم. قضاوت پسرها كه دسته گله! لطف ميكنن و همه‌ي پسرهاي ديگه جز خودشون (و حتي گاهاً خودشون) رو مي‌ذارن جزو دسته‌ي “من اينا رو مي‌شناسم!” كه چي؟ كه اينكه طرف خانم بايد “تحت الحفظ” با من -كه جزو رسته‌ي جانور شناسي پسرها شناخته مي‌شم- رابطه داشته باشه تا مبادا خانوم رو هاپولي كنم! مهم نيست، من مي‌دونم كه اين فرهنگ غالب جامعه‌مونه و قرارم نيست كه من تحول تزريق كنم توش! آقا يا خانوم نمي‌خوان من با مزدوجشون خارج از دايره‌ي امنيتي ايشون دوست باشم. بسيار خوب!Let it be!

چند وقت پيش، با يكي از اين دوستاي خانوم قرار گذاشتيم براي چند روز پيش. بعد كاشف به عمل اومد كه طرفشون ناراحت شدن كه چرا بي خبر من قرار گذاشتي؟ من براي اين احساسات احترام قائلم و بخاطر اينكه ديدار ما، به نوعي به احساس خيانت تبديل نشه سعي مي‌كنم رابطه‌ام رو با اينجور دوستام محدود كنم. با اينكه شخصاً اينجور رابطه‌ها رو دوست ندارم و فكر مي‌كنم يه ايرادي دارن كه بايد با گذشت زمان بهبود پيدا كنه، ولي برام خاطر عشق عزيزه و “از هر زبان كه ميشنوم” قابل احترامه. منتها چيزي كه حيفم مي‌آد اين وسط اينه كه دوستي‌اي كه براش زحمت كشيده شده و براي طرفين ارزش داره، به يك دشمن فرضي براي عشق تبديل مي‌شه طوري كه يكي از طرفين بايد بين عشق يا دوستي طرف مقابل يكي رو انتخاب كنه… البته هميشه به اين تندي و رك بودن نيست ولي معنا و مفهوم دقيقاً همين‌طوره!

باز چند وقت پيش يكي از دوستان درباره‌ي رابطه‌ي من و فروغ حرفي زد. انگار ديدن اينكه فروغ با اسم يكي از پسرهاي كلاسش با من شوخي‌اي بكنه، براي اين دوستمون زياد جا نيافتاده بود كه با اينكه تاييد ميكرد شوخي هست، ولي به من با جديت مي‌گفت “مواظبش باش”. تلخ ترين حرفهايي كه به اسم نصيحت و خيرخواهي و *”ديدن پيچش مو” به آدم زده مي‌شه. من هم از اين شوخي‌ها مي‌كنم و خود اين دوستمون هم از اين شوخي‌ها مي‌كنه. همه‌ي ما رابطه‌هايي داريم كه در اون احساس خيانت نمي‌كنيم ولي بعضي‌ها مايل به پوشوندنش هستن و بعضي‌ها با اعتماد سازي به سلامت روابطشون افتخار مي‌كنن. من كسي نيستم كه وقتي دوستي در زندگيم دارم، ولي ميخوام خيال “دسته‌ي دوتايي”مو راحت كنم بگم “اين ياروئه” يا با همكلاسي هام دوست باشم ولي حتي خبري هم ازشون توي رابطه‌مون نباشه و درواقع هويتي مخفي باشن! من با اينكه فروغ با دوستاي پسر هم كلاسش مي‌ره و مي‌آد و مي‌گه و مي‌خنده مشكل داشته باشم ولي خودم با هزار تا دختر هم كلاسي يا اينترنتي بگو بخند داشته باشم؟ مگه من نامردي دارم مي‌كنم؟ من مواظب فروغ باشم؟ فروغم مواظب من باشه؟ بهتر نيست جفتمون مواظب خودمون باشيم و بجاي دروغ گفتن يا محدود كردن خودمون و طرفمون، عادي زندگي كنيم؟!

اسم اين پست رو گذاشتم دروغ براي اعتماد. چون معتقدم اينجور رفتارها از صداقت به دوره. خصوصاً صداقتي كه بايد توي عشق باشه. و گذاشتم حراست از عشق! خوب مي‌دونم از عشق بايد نگهداري و مواظبت بشه و بايد خيلي تراش بخوره، شعله‌ي عشق مال اولاش هست و بايد اين آتشكده رو روشن نگه داشت نه گذاشتش به اميد اين‌كه خودش مي‌مونه. ولي بار منفي‌اي كه كلمه‌ي حراست -به لطف نيروهاي حراستي- تداعي مي‌كنه دقيقاً همون بار منفي‌اي هست كه از “مواظب بودن” بعضي‌ها منظورم هست. عشق يعني آزادي…


پي‌نوشت:

* يك قصه بيش نيست قصه‌ي عشق و اين عجب كز هر زبان كه مي‌شنوم نا مكرر است.(حافظ)
* تو مو مي‌بيني و من پيچش مو، تو ابرو، من اشارت‌هاي ابرو (نظامي)

من، يك عاشورا ۳

دسته بندي (اجتماعي, روزمره) نويسنده imei در ۳۰-۱۰-۱۳۸۶

برچسب‌ها : , , , , , ,

اين روزا پستاي زيادي مي‌خونم؛ هر كدوم يه جوري به عاشورا نگاه كردن. من با اين‌كه به صورت مسائل مذهبي علاقه‌اي ندارم ولي عاشورا رو و بخاطر ريشه‌هاي ديگه‌اي جز صورت مذهبي هم مي‌تونم دوست داشته باشم…

محرم كه مي‌شه حتي تا چهلم هر كسي اين توانايي رو پيدا مي‌كنه كه به خوشحالي و آزادي ديگران گير بده و به اسم مذهب و اعتقاد و خدا، خيلي چيزا رو به ديگران تحميل كنه. يادم نمي‌ره كه به اسم خشك نشدن خون فلان و بهمان تا مدتي از اين ور و اون ور روز واقعه حضرات توانايي اين رو دارن كه بگن دست نزنين. من واقعاً نمي‌تونم خوشحال كه شدم صلوات بدم و به نظرم صلوات يه جور دعا و از خدا خواستن و اينجور حرفاس. پس در اينجور مواقع از صميم قلب به مزخرفي كه توصيه مي‌كنن پشت مي‌كنم.ولي اين دليل نمي‌شه كه چيزاي خوبش رو نبينم.

عاشورا يه سنت برخواسته از خواسته‌ي مردم هست. با اينكه عميقاً قبول دارم اونچه تحميل مي‌شه از زيبايي مي‌افته، ولي جلا و ريشه‌ي اين فرهنگ چنان به عمق مردم رسوخ كرده كه با تحميل دستگاه تبليغاتي و حتي قانوني هم قوي مونده. مردم ما به كارهايي كه توي عاشورا ميكنن اعتقاد دارن. هر چند وقتي مقايسه مي‌كنم عاشوراي كوچيكي‌هام رو كه تهران محشر كبري شده بود و من مادرم رو گم كردم يا اينقدر شيركاكائو خوردم كه ديگه سرم گيج ميرفت. يا توي جنوب دسته ها و تكيه ها يا مثلاً حسينيه اعظم برازجون چنان عزاداري مي‌كردن كه بيا و ببين و الان ديگه بيشترش پوسته و صورت ماجرا شده… من دقيقاً احساس كردم كه اين سير نزولي اعتقاد به باطن بخاطر تبليغات منفي خراب شد. يادمه وقتي مخملك گرفتم بخاطر يه آمپول پني‌سيلين كه بارها زده بودمش، ولي اينبار مث بره كه مي‌خواستن سر ببرن دست و پام رو گرفتن كه تكون نخورم، دستم رو شيكوندم. هر وقت جلوه‌ي منفي قدرت توي يه چيز مثبت سرنوشت ساز باشه، اون مثبتي رنگ ميبازه. ميخوام قوت اين “فرهنگ” عاشورا رو نشون بدم.

پائولو كوئليو توي كتابهاي مختلفي “هيجان جمعي” و نيروي فوق العاده و تغيير دهنده‌ش رو نشون داده ( + + + ). ما ايراني‌ها بجز مراسم مذهبي، رسوم جمعي كمي داريم. هيچ رسم جمعي‌اي هيجان عاشورا رو براي ما فراهم نمي‌كنه و چون همراه با فلسفه و داستانهاي طولاني‌اي هست، حس بيهودگي كمي با خودش داره. اين مي‌شه كه از پير و جوون دور هم جمع مي‌شن و همه با هيجان توليد شده و انرژي مثبت جمعي خودشون رو سرشار مي‌كنن.

عاشورا اخلاقياتي رو براي ما ايراني‌ها برجسته مي‌كنه كه ما واقعاً برامون ارزش هست. لذت آگاهي از مسائل سياسي دوران امام حسين، پيش لذتي كه عوام از رشادت و وفاداري حضرت عباس مي‌برن خيلي كمه. مردم شگفتي‌هاي يك قهرمان اسطوره‌اي رو تمجيد مي‌كنن. علي به عنوان مثال هرگز سرلوحه‌ي قناعت ما نبود، كاظم هرگز سرلوحه ي فروخوردن خشم ما نبود، ولي ايثار ابوالفظل دلخواسته‌ي اخلاقيات ما بوده. اگر ايراني‌ها آزادگي رو از حسين ياد ميگرفتن، و زهد و بي‌طمعي رو از علي روزگار متفاوتي رو تجربه مي‌كردن.

خلوص اعتقادي افراد، صحنه‌هايي مي‌سازه كه نيروي محركه‌ي تكون دادن جمع زيادي مي‌شه. جلوه دادن يه عشق مشترك فرضاً نوع دوستي، توي حادثه يي مثل سيل و زلزله خوب حس ميشه. بروز ارادت به حسين هم توي حادثه‌ي هرساله‌اي تكرار مي‌شه. اين تكرار لزوماً منتهي به ابتذال نمي‌شه چرا كه هر كسي كه احساس مي‌كنه شكل فعلي ابراز عشق ارضاءش نمي‌كنه و شائبه‌اي از ريا توش هست، مي‌تونه شكلش رو عوض كنه.

بزرگترين پاشنه‌ي آشيل عاشورا انتصاب به مادياته. وقتي دستگاه حكومتي به مدافعان ارزشهاي صوري عاشورا قدرت مشروع بده، انگار براي سادات كوپن پنير صادر كنه. از اون به بعده كه مدارك شجره نامه‌اي افراد هم قابل تغيير مي‌شن!! يا مثل وقتي مي‌شه كه كسي بخاطر خودنمايي يا هر منطق سست ديگه نذري بده. اگر جامعه به كسي كه مي‌گه “من” دارم نذري مي‌دم بگه غلط كردي “آقا” داره مي‌ده، اگر كسي به حجم پلو يا گوشت غذاي طرف نگاه نكنه و وقتي خورد يه قبول باشه‌ي صميمانه بگه، كسي كه نذري مي‌ده با خيال راحت مي‌گه بركتي كه خدا داده رو در راه آبروي اهل خدا براي خلق خدا خرج مي‌كنم! به همين راحتي~


امروز با سجاد رفتيم ولي‌عصر. به قول يكي از دوستام اونجا ديگه واسه چي اونجا كه هيئت ميئت نداره، واسه دختر بازيه؟! در حالي‌كه براي من اون هيئتا يه زيبايي داره و اين هيئتا يه زيبايي…ولي‌عصر يه دسته رو ديديم كه با هيجان تمام و طبل و سنج داشتن مي‌زدن. جوونايي بودن كه موهاشون سبزه‌ي عيد بود ولي زنجير مي‌زدن. خارخاري بود ولي حتي زنجير رو روي سرشون هم مي‌زدن. دختراي شال باريكي رو ديدم كه دم اسبي رنگ شده شون بيرون بود ولي هق هقم مي‌كردن. شما رو بخدا اين قشنگي‌هاي صميمانه ارزش نداره براشون بياي؟ ما خيلي هم تصادفي ديديم اين دسته رو، همين حدود هم بود كه دسته‌ي جنوبي‌ها رو ديديم. چك و چك بوم بوم چك و چك بوم بوم…از غذاي نذري‌اي خورديم كه از ساعت به جرات حدود نه، شروع شد و تا سه هم كه ما رد شديم براي برگشتن، همون صف بود و همون‌طور غذا ميدادن. مگه نگه داشن اين‌همه پول براش كاري داشت؟ يا اين ادا اصولايي كه بعضيا با نذري دادنشون در ميارن.

سوال ديگه‌ي من هم اينه كه از اين مراسم به اين بزرگي و يه‌دستي و با عظمتي نمي‌شه توريست جلب كرد؟ نمي‌شه نمايش اين واقعه رو با تبليغات مثبت، از حالت منفي‌اي كه براش تو خيلي جاها و حتي تو خودمون بوجود اومده از انزوا در آورد؟


دراين باره:

فرازو

تلخ نوشته ها ++++

وب نوشت ++

گوشزد (دكتر گوشزد محافظه كارانه پستشون رو حذف فرمودند، با اينكه متن توي ريدر بنده هست ولي انتشارش خلاف اخلاق هست.)

اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتميه ديگه!؟

دسته بندي (اجتماعي) نويسنده imei در ۲۸-۱۰-۱۳۸۶

برچسب‌ها : , , , ,

كودك عزادار امام حسين

  • دم تاسوعا عاشوراس. امروز برام آش آوردن… خيلي گشنه‌م بود خدا امام حسين رو بيامرزه! نه جدي يعني اينكه واقعا دمش گرم من واقعاً به وضعيت تغذيه‌ام بي‌اهميتم. اگر امام حسين براي من آش به اون خوشمزگي آورد يعني دوست داشتن من توي دلم، براش مهم بوده.
  • عزا داري براي امام حسين خوبه يا همچين مالي هم نيست؟ گريه كردن براي امام حسين خوبه يا همچين مالي هم نيست؟ اين سوالائيه كه من رو درگير مي‌كنه براي اين‌كه چطور به اين عزاداري نگاه كنم… چقدر اين مراسم قشنگه و چقدر هم از طرفي قشنگياش رو خراب كردن…
    • امام حسين براي مسلمونا بخصوص شيعه خيلي بزرگ و عزيزه. خيلي ها عاشق اينن كه براي عزاداريش كاري بكنن. به امام خودشون ابراز ارادتي بكنن. نشونه‌ي عشقي نشون بدن. حتي اگر اين نشونه ي عشق زياد بدرد آقا نخوره. مي‌شه مقايسه كردش با گريه‌هايي كه عاشقي در خلوت براي عشقش مي‌كنه؟ يا عزاداري‌اي كه پسر براي پدر در ختمش مي‌كنه. ميدونستيد كه يكي از فلسفه‌هاي عزاداري اينه كه فقدان كسي كه رفته، برامون راحت بشه. ما كه از اول امام رو نداشتيم براي چي براش عزاداري مي‌كنيم؟
    • من فكر مي‌كنم براي اينه كه يادش رو زنده نگه داريم. براي اينه كه بگيم فلاني بوده و چنين و چنان كرد و رفت. يادش گرامي. اين گرامي نگه داشتن ياد پدر براي پسر چه سودي داره؟ براي پدر چه سودي داره؟ تنها استفاده‌ي تبليغاتي و قدرت بخشيدن به پسر هست كه ممكنه اون رو به افتخار به گذشته‌ي پدرش وا‌داره. ما عزاداري حسين رو مي‌كنيم كه از “فضل اون مارو حاصل بشه!” ولي نمي‌شه. چه تضميني داره كه بري عزاداري كني بعد بياي جوون مرد باشي؟ هنوز هم كه هنوزه مي‌توني همون پدرسوخته‌ي قبلت باشي! لطفاً نباش.
    • من باور دارم كه اين گريه‌ها بيش از اون كه به سود اسلام يا مسلمونا باشه، براي تخليه‌ي خودمون هست. مني كه ذره‌اي امام حسين رو نمي‌شناسم و فقط يه سري چيزاي صوري ازش شنيدم كه تو بوق و كرنا شده، وقتي برم تو مجلس عزاداريش شروع مي‌كنم گريه كردن. همين حال رو هم تو “شب قدر” مثلاً دارم. ما عزاداري مي‌كنيم يا با گريه عقده‌هايي كه تو دلمون جمع شده رو خالي مي‌كنيم؟ بعد اسمش رو مي‌ذاريم صاف شدن دل و احساس خوب بهمون دست مي‌ده. اين چه فايده براي امام و اسلام داره؟! اين اون چيزيه كه “توصيه” شده؟ اگر خوشحالي رو خودت از خودت نگيري براي احساس خوب به چيزاي ديگه‌اي جز گريه هم رو مي‌آري.
    • چرا ما فقط بايد طبق اصول و قواعدي ناراحت و خوشحال باشيم؟ خيلي‌ها براشون پيروزي تيمشون مهمتر از عيد قربانه. مثلاً عيد قربان چي بهشون داده كه دركش كنن؟ مثلاً اگر رانندگي مايكل شوماخر يكي رو هيجان‌زده مي‌كنه، چه دليلي داره كه شعر حافظ هم بكنه؟ چرا ما بايد هدف و شيوه‌ي غصه خوردن و هدف و شيوه‌ي خوشحالي كردن روبه اسم ارزشهاي متعالي به جامعه ديكته كنيم؟ به نظر من مزخرفه كه روزهايي رو در سال مخصوص خوشحالي و مخصوص عزاداري درنظر بگيريم (صبر كنيد بقيه جمله رو هم بخونيد) ولي روزهايي كه مي‌خوان خوشحالي يا عزاداري كنن رو ازشون بگيريم. به نظر من شيوه‌ي ديكته شده‌ي خوشحالي كردن (مثلاً مولودي خوندن با اون دست زدن‌هاي رو به بالا) واقعا سير به قهقراست. بخدا ما خوشحالي كردنامون قشنگ‌تر از ايناس. بذارين آزاد باشيم.
    • اقاي خامنه‌اي در اومد گفت “مگه ارزش ابوالفظل به چشم قشنگ و قد رعناشه؟” راس مي‌گه والله. امام حسين زير بار حرف زور نرفت. گفت اعتقادمو نمي‌فروشم. از حقم نمي‌گذرم. با ذلت زندگي نمي‌كنم. شما اصلاً مردم رو به ذلت نمي‌كشونين!؟ به مردم زور نمي‌گين؟ ريا نمي‌كنين؟ حق مردم رو زير پا نمي‌ذارين؟ يا علي تو تنها كسي بودي كه قدرت رو به دست گرفت، ولي فاسد نشد. به زورگوها زور نشون داد ولي حرف زور نزد. دشمنش رو هم آزاد گذاشت. نذاشت يه عده به اسم نزديكي به قدرت علي، دست از پا خطا كنن. شما چي كردين كه خودتون رو به اونا مي‌چسبونين؟ كجاي سر لوحه‌تون اوناس؟ اگه سر لوحه تون كس ديگه بود چه گلي از آب در مي‌اومدين!! آقا گفت اگه دين ندارين آزاد مرد باشين، ما مردي و آزادگي رو استريل مي‌كنيم و بهشون دين تزريق مي‌كنيم با مارك محمدي!
    • تاسوعا عاشورا، يه سنت و يه فرهنگ شده. يه رسم هست. اين رسم مردم عامي رو هم مي‌كشونه به سمت خودش تا كارهايي مطابق اون رسم انجام بديم. ما رسم و رسوم ديگه اي هم داريم مثل نوروز و يلدا و چارشنبه سوري… و چه انگشت شمارن دلخوشي هاي ما به زيبايي‌هاي غيرمذهبي مون. بخدا اين چيزايي كه از غير از اسلام بهمون رسيده زشت نيستا؟! لازم نيست حتماً صد جور اثبات فلسفي و علمي بكنيم كه به خوبي‌هاي نوروز تن بديم! چرا به سنتهاي چارشنبه سوري سر و سامون نمي‌دين و قشنگي‌هاش رو بهش بر نمي‌گردونين؟ چطور بلدين واسه خوشحالي “دست زدن رو به بالا” اختراع كنين ولي مي‌ذارين از آتيش بازي چارشنبه سوري فقط تبليغات بد ترقه بازيش بمونه؟ كه اينم قطع نسل بشه؟ مثلاً شما بفرما ماه حرام چه سنتيه كه رسيده به ما و چه تاثير شگرفي مي‌ذاره كه ديه رو دو برابر مي‌كنه و هزار تا كار رو حرام مي‌كنه و ما بايد به اين سنت پايبند باشيم و طبقش قانون وضع كنيم، ولي مثلاً قاشق زني رفع زحمت كنه؟ چه ضرري مي‌زنه مگه؟ مگه سنتهاي ديگه‌اي نيستن كه ضرر ميزنن و ما اينقدر بلديم توجيه كنيم و وصلش كنيم به هزارتا چيز كه نگرانش نباشيم. لطفاً براي فرهنگ كه باعث همدلي اجتماعي مي‌شه ارزش بذارين. بدون اينكه بخواين براش قانون درست كنين لطفاً كمر به تخريبش نبندين!
    • شيعه بي‌خود دين گريه و عزا لقب نگرفته! همونطور كه قبايل آفريقايي رو بخاطر رسوم عجيبشون در جشن گرفتن و مرتاض‌هاي بودايي رو در رياضت كشيدن مي‌شناسيم، شيعه رو هم با انواع و اقسام جورواجور عزاداري‌ها و گريه كردنا مي‌شناسيم. امام حسين به اينا بگو كه خوشحالي ما رو هم دوست داري… بگو كه دست از سر شادي‌هامون بردارن كه نشيم مث عقده‌اي ها صندلي‌هاي اتوبوسها رو سر يه برد و باخت بيخود پاره كنيم يا چش و چال سرباز مردم رو در بياريم… بچه‌ي بيچاره اينقدر كه بابا، موقعي كه خنديده، بهش چش غرّه رفته خنده يادش رفته. حق داره وقتي مراسم “خنده آزاد” شروع مي‌شه يه جور بخنده كه همه برگردن نگاش كنن خجالت بكشه. ما ظرافت شادي‌هامون رو از دست داديم و مجبوريم به علم امام حسين پر طاووس آويزون كنيم!
  • دوس دارم امشب برم حسابي گريه كنم براي آقا كه هر كي براي خودش مي‌ره براش گريه مي‌كنه.كه يادم باشه لااقل دو ساعت بعد اينكه از مراسم مي‌آم بيرون عرضه داشته باشم به كسي كه موقع رد شدن ازخيابون گازش رو گرفته و اصلاً آدم حسابت نمي‌كنه فحش ندم. تا مثل هميشه بخاطر رفتار ناشي از اعتراض به “لطفي كه تبديل به توقع شده” توي دادن جاي خودمون به زوج ها و خانمها و پيرترها، و بخاطر اينكه به خودم بفهمونم مي‌تونم هر وقت دلم مي‌خواد كمك كنم و هر وقت دلم مي‌خواد بگم كمك نمي‌كنم پيشه كردم، كنار بذارم و با دل خوش كمك بكنم. گريه كنم تا بتونم بذارم اين رسم با اينكه داره به ما تحميل مي‌شه، ولي “ننگرم كه كي ميگه، بنگرم كه چي ميگه”