۰۴
اگر اين وبلاگ وبلاگ من باشه و اگر من من باشم، بيخ گلومو ميگيره اگر از اين نگم.
مثل همه، من هم دوستايي دارم كه “دستهي دوتايي”ان. اگر دختر باشن دوست پسري دارن و اگر پسر باشن دوست دختري دارن كه همديگه رو دوست دارن و از بودن با هم لذت ميبرن. تو اينجور روابط، بعيد نيست كه طرفين مايل به معرفي من به همديگه، به عنوان دوست باشن چرا كه من رو ميتونن به عنوان يه دوست كه معتمد دو طرف باشه به هم معرفي كنن. خوب اين تا اينجا…
من توي يه پست مفصلاً در مورد نگرش خودم به رابطهي عاشقانه و رابطهي مالكانهي جنس مخالف توي فرهنگمون نوشتم. توي رابطهي بيرونم هم، جز با اين فكر برخورد نميكنم. دربارهي اينكه خودم رو به شكل ديگهاي جلوه بدم هم كه اصلاً تو مودش نيستم. اصولاً زياد مايل به رابطهاي نيستم كه مجبور باشم جوري توش برخورد كنم كه نيستم و بخاطر همين هم معمولاً از كار تو محيطهاي اداري و استخدامها و اينجور چيزا پرهيز ميكنم. بخاطر همين برام خيلي راحته كه قيد رابطهاي كه توش مجبور باشم تظاهر كنم رو بزنم. اينا همه مقدماتن حالا هنوز اون بيخ گلو گيره رو نگفتم!!
من شايد با طرز تلقياي كه خيلي از اين دستههاي دوتايي از من دارن متفاوت باشم. شايد اگر دختري ببينه كه من توي رابطهام با دخترها راحتم و “مثل خودشون” حرمت و اندازهي كسي رو كه دارم رعايت نميكنم و مثلاَ ميگم و ميخندم و قرار ميذارم و دست ميدم، يعني اينكه دارم رو مخشون كار ميكنم يا اينكه تعهد ندارم يا اينكه به هر شكلي انحراف دارم. قضاوت پسرها كه دسته گله! لطف ميكنن و همهي پسرهاي ديگه جز خودشون (و حتي گاهاً خودشون) رو ميذارن جزو دستهي “من اينا رو ميشناسم!” كه چي؟ كه اينكه طرف خانم بايد “تحت الحفظ” با من -كه جزو رستهي جانور شناسي پسرها شناخته ميشم- رابطه داشته باشه تا مبادا خانوم رو هاپولي كنم! مهم نيست، من ميدونم كه اين فرهنگ غالب جامعهمونه و قرارم نيست كه من تحول تزريق كنم توش! آقا يا خانوم نميخوان من با مزدوجشون خارج از دايرهي امنيتي ايشون دوست باشم. بسيار خوب!Let it be!
چند وقت پيش، با يكي از اين دوستاي خانوم قرار گذاشتيم براي چند روز پيش. بعد كاشف به عمل اومد كه طرفشون ناراحت شدن كه چرا بي خبر من قرار گذاشتي؟ من براي اين احساسات احترام قائلم و بخاطر اينكه ديدار ما، به نوعي به احساس خيانت تبديل نشه سعي ميكنم رابطهام رو با اينجور دوستام محدود كنم. با اينكه شخصاً اينجور رابطهها رو دوست ندارم و فكر ميكنم يه ايرادي دارن كه بايد با گذشت زمان بهبود پيدا كنه، ولي برام خاطر عشق عزيزه و “از هر زبان كه ميشنوم” قابل احترامه. منتها چيزي كه حيفم ميآد اين وسط اينه كه دوستياي كه براش زحمت كشيده شده و براي طرفين ارزش داره، به يك دشمن فرضي براي عشق تبديل ميشه طوري كه يكي از طرفين بايد بين عشق يا دوستي طرف مقابل يكي رو انتخاب كنه… البته هميشه به اين تندي و رك بودن نيست ولي معنا و مفهوم دقيقاً همينطوره!
باز چند وقت پيش يكي از دوستان دربارهي رابطهي من و فروغ حرفي زد. انگار ديدن اينكه فروغ با اسم يكي از پسرهاي كلاسش با من شوخياي بكنه، براي اين دوستمون زياد جا نيافتاده بود كه با اينكه تاييد ميكرد شوخي هست، ولي به من با جديت ميگفت “مواظبش باش”. تلخ ترين حرفهايي كه به اسم نصيحت و خيرخواهي و *”ديدن پيچش مو” به آدم زده ميشه. من هم از اين شوخيها ميكنم و خود اين دوستمون هم از اين شوخيها ميكنه. همهي ما رابطههايي داريم كه در اون احساس خيانت نميكنيم ولي بعضيها مايل به پوشوندنش هستن و بعضيها با اعتماد سازي به سلامت روابطشون افتخار ميكنن. من كسي نيستم كه وقتي دوستي در زندگيم دارم، ولي ميخوام خيال “دستهي دوتايي”مو راحت كنم بگم “اين ياروئه” يا با همكلاسي هام دوست باشم ولي حتي خبري هم ازشون توي رابطهمون نباشه و درواقع هويتي مخفي باشن! من با اينكه فروغ با دوستاي پسر هم كلاسش ميره و ميآد و ميگه و ميخنده مشكل داشته باشم ولي خودم با هزار تا دختر هم كلاسي يا اينترنتي بگو بخند داشته باشم؟ مگه من نامردي دارم ميكنم؟ من مواظب فروغ باشم؟ فروغم مواظب من باشه؟ بهتر نيست جفتمون مواظب خودمون باشيم و بجاي دروغ گفتن يا محدود كردن خودمون و طرفمون، عادي زندگي كنيم؟!
اسم اين پست رو گذاشتم دروغ براي اعتماد. چون معتقدم اينجور رفتارها از صداقت به دوره. خصوصاً صداقتي كه بايد توي عشق باشه. و گذاشتم حراست از عشق! خوب ميدونم از عشق بايد نگهداري و مواظبت بشه و بايد خيلي تراش بخوره، شعلهي عشق مال اولاش هست و بايد اين آتشكده رو روشن نگه داشت نه گذاشتش به اميد اينكه خودش ميمونه. ولي بار منفياي كه كلمهي حراست -به لطف نيروهاي حراستي- تداعي ميكنه دقيقاً همون بار منفياي هست كه از “مواظب بودن” بعضيها منظورم هست. عشق يعني آزادي…
پينوشت:
* يك قصه بيش نيست قصهي عشق و اين عجب كز هر زبان كه ميشنوم نا مكرر است.(حافظ)
* تو مو ميبيني و من پيچش مو، تو ابرو، من اشارتهاي ابرو (نظامي)
من کیم که نظر بدم برات عزیز دل.
بجاش بهت میگم دلم برات تنگ شده.
دوستت.
(حیفم اومد این پست کامنت نداشته باشه ولی خودم هنوز خیلی گم هستم که بخوام “نظر”ی صادر کنم -همون دوستت)
سلام
واقعا منطقی می نویسی
آدم چی میتونه بگه ؟
منم این مساله را از اول با همون که تو میدونی حل کردم
همه ی روابطی که با دوستای اینترنتی دارم را براش گفتم
اونم تا یه اتفاقی توی دانشگاه می افته فوری میاد به من میگه
وقتی هم ازش پرسیدم چقدر به من اعتماد داری گفت خیلی زیاد
اینطوری واقعا راحت تر هستم تا زمانیکه آدم بخواد روابطش را مخفی کنه و بعد از واسه اینکه رسوا نشه مجبوره دروغ پشت دروغ بگه.
ایمی عزیزم
خیلی خاطرت را میخوام
سلام داش ایمی
از این جمله خیلی خوشم اومد که گفتی بهتره مواظب خودمون باشیم و دروغ نگیم خیلی جمله صاف و به قول معروف پوست کنده ای بود .
اما می خوام یه مسئله ای رو عنوان کنم
هیچ وقت از یک بعد به مسئله ای که برات اتفاق افتاده نگاه نکن ….
اگر کسی تحت هر شرایطی حاضر نباشه که خارج از حیطه ی آموزشی و جاهای مربوط عشقش با کسی رابطه نداشته باشه دلیل بر سوء اعتماد و حفظ عشق و مرام عاشقیش نیست ….
من همین مسئله برام پیش اومده که دوست مشترکی با نامزدم به طور تصادفی در خیابان مواجه میشن و پس از احوال پرسی به راه خودشون ادامه میدن اما هفته بعد اون بنده خدا قرار میذاره که باز هم در همون ساعت همدیگرو ببینن چون که راهشون حالا یکیه ….
من هیچ وقت به نامزدم نگفتم تو می خوای به من خیانت کنی یا هیچ فکری نکردم که حمل بر دروغ و پنهان کاری از سوی او باشه اما وقتی اون بنده خدا متوجه شد که من جلوگیری کردم از این قرار سخت ناراحت شد و شاید فکر کرد که من اعتماد ندارم و مواظب نامزدم هستم که دست از پا خطا نکنه ….
اما مسئله ای که من رو سخت آشفته کرده بد این بود که اون محل جایی بود که من خیلی فامیل داشتم و همه و همه نامزدم رو میشناختن و دوست نداشتم کسی از فامیل مشکلی برای من ایجاد کنه و مشکلی به مشکلات قبلیه من اضافه کنه اما این مسئله رو فقط من و نامزدم درک میکردیم
حالا هر کس برای خودش ادله ای داره ….
گرچه من با اصل این موضوع هم مخالف هستم و با کمال احترامی که برای داش ایمی قائل هستم با این بحث که رابطه ی همسر با اجتماع خارج از محیط اموزشی و کاری و اداری محدود میشه به همسرش موافقم . چه مرد و چه زن ….
اگر ما میخواهیم مشکلی رو حل کنیم که جنس مخالف میتونه راهگشا باشه چرا سراغ همسر خودمون نریم … مگر غیر از اینه که ما ازدواج میکنیم تا نیازهامون و احتیاجاتمونو که جنس مخالف برآورده میکنه برطرف کنیم…..
ما در محیط کار مجبور هستیم که با جنس مخالف سرو کار داشته باشیم ….
مثالی میزنم….
من چند وقتی در یکی از کشورهای خارجی بودم
ماساژر تیم مرد بود اما کارگر هاش که زیر دست اون کار میکردن زن بودن چون اعتقاد داشتن که برای این کار علاوه بر درمان جسمی به لحاظ روحی هم تاثیر فراوانی میذاره بر روی بازیکن
با اینکه من مجبور بودم که با این خانوم های محترم کار کنم چون اونها هم کسب درآمد میکردن از این راه اما با صحبت هایی که شد با مدیر و ماساژر تیم تصمیم گرفتن که برای من ماساژر مرد بیارن
البته من قبلش با تمام اون خانوم ها صحبت کردم و معذرت خواهی کردم و عذرم رو هم بیان کردم چون عقیده و دین من اجازه نمیداد ….
میخوام بگم که نمیخوام اینجوری باشه که عشقمون رو از اجتماع دور کنیم چه مرد چه زن
اما باید حیطه ای رو برای خودمون قائل بشیم مثل خونه که هر کسی نمی تونه واردش بشه اگر ما به این مسئله اعتقاد نداشتیم که نیازی به خونه خریدن و یا اجاره کردن نبود همه ی ما این مسئله رو قبول داریم منتها بعضی وقت ها فراموشش میکنیم
سلام مجتبی جان. خوش اومدی
دو مورد رو سریع و خلاصه عرض میکنم. امیدوارم بتونیم ادامه بحث رو توی فرصتی که به جفتمون دست میده پیگیری کنیم.
۱- اینکه مقایسه ای که کردی منطقی نیست. اینکه آدم مایل به ارتباط با شخصی هست که تصادفا جنس مخالفه و تصادفا نامزد داره به این معنی نیست که شخص “بخاطر رفع مشکلی که جنس مخالف میتونه راهگشا باشه” به اون فرد رو آورده.
۲- وقتی از خیانت حرف میزنم طیف متفاوتی از برداشت رو شامل میشه ولی منظورم همونی بوده که تعریف کردم. یعنی اینکه اگر نامزدت “علی رغم میل تو و با اصرار یا پنهانی” مایل به ادامه ارتباط با اون شخص باشه هرچند یه سلام علیک ساده باشه خیانت برداشت میشه از نظرِ ناقصِ منِ ناقص!
من متوجه چند بعدی بودن موضوع هستم و سعی میکنم ترجیحا یکطرفه به قاضی نرم. من صرفا ابراز عدم علاقه به شکل علاقه ای کردم که به محدودیت ناخواسته ی بیش از اندازه ی طرف مقابل منجر بشه! بهر حال به قولی سلیقه ها متفاوتن!
نوکرم ایمی
منم خلاصه میگم در مورد اول من بحثم اصلا این نبود که طرف کسی رو داره یا نه مسئله خود فرد هست
در مورد دوم هم به قول تو سلیقه ها متفاوت هستن
اما من نظرم این هست که هر چیزی که پنهانی صورت بگیره حتی اگه هیچ مسئله ای رو هم در بر نداشته باشه و هیچ خیانتی صورت نگرفته باشه در زمانی که بر ملا بشه صورت خوشی نداره
اون روز که دیدمت باید در موردش حرف میزدیم ولی اینقدر از دیدن تو و بچه ها ذوق کرده بودم که یادم نبود اصلا حالا دفعه بعد که دیدمت با هم حرف میزنیم لازم شد تو سر و کله هم می زنیم