۳۰
اين روزا پستاي زيادي ميخونم؛ هر كدوم يه جوري به عاشورا نگاه كردن. من با اينكه به صورت مسائل مذهبي علاقهاي ندارم ولي عاشورا رو و بخاطر ريشههاي ديگهاي جز صورت مذهبي هم ميتونم دوست داشته باشم…
محرم كه ميشه حتي تا چهلم هر كسي اين توانايي رو پيدا ميكنه كه به خوشحالي و آزادي ديگران گير بده و به اسم مذهب و اعتقاد و خدا، خيلي چيزا رو به ديگران تحميل كنه. يادم نميره كه به اسم خشك نشدن خون فلان و بهمان تا مدتي از اين ور و اون ور روز واقعه حضرات توانايي اين رو دارن كه بگن دست نزنين. من واقعاً نميتونم خوشحال كه شدم صلوات بدم و به نظرم صلوات يه جور دعا و از خدا خواستن و اينجور حرفاس. پس در اينجور مواقع از صميم قلب به مزخرفي كه توصيه ميكنن پشت ميكنم.ولي اين دليل نميشه كه چيزاي خوبش رو نبينم.
عاشورا يه سنت برخواسته از خواستهي مردم هست. با اينكه عميقاً قبول دارم اونچه تحميل ميشه از زيبايي ميافته، ولي جلا و ريشهي اين فرهنگ چنان به عمق مردم رسوخ كرده كه با تحميل دستگاه تبليغاتي و حتي قانوني هم قوي مونده. مردم ما به كارهايي كه توي عاشورا ميكنن اعتقاد دارن. هر چند وقتي مقايسه ميكنم عاشوراي كوچيكيهام رو كه تهران محشر كبري شده بود و من مادرم رو گم كردم يا اينقدر شيركاكائو خوردم كه ديگه سرم گيج ميرفت. يا توي جنوب دسته ها و تكيه ها يا مثلاً حسينيه اعظم برازجون چنان عزاداري ميكردن كه بيا و ببين و الان ديگه بيشترش پوسته و صورت ماجرا شده… من دقيقاً احساس كردم كه اين سير نزولي اعتقاد به باطن بخاطر تبليغات منفي خراب شد. يادمه وقتي مخملك گرفتم بخاطر يه آمپول پنيسيلين كه بارها زده بودمش، ولي اينبار مث بره كه ميخواستن سر ببرن دست و پام رو گرفتن كه تكون نخورم، دستم رو شيكوندم. هر وقت جلوهي منفي قدرت توي يه چيز مثبت سرنوشت ساز باشه، اون مثبتي رنگ ميبازه. ميخوام قوت اين “فرهنگ” عاشورا رو نشون بدم.
پائولو كوئليو توي كتابهاي مختلفي “هيجان جمعي” و نيروي فوق العاده و تغيير دهندهش رو نشون داده ( + + + ). ما ايرانيها بجز مراسم مذهبي، رسوم جمعي كمي داريم. هيچ رسم جمعياي هيجان عاشورا رو براي ما فراهم نميكنه و چون همراه با فلسفه و داستانهاي طولانياي هست، حس بيهودگي كمي با خودش داره. اين ميشه كه از پير و جوون دور هم جمع ميشن و همه با هيجان توليد شده و انرژي مثبت جمعي خودشون رو سرشار ميكنن.
عاشورا اخلاقياتي رو براي ما ايرانيها برجسته ميكنه كه ما واقعاً برامون ارزش هست. لذت آگاهي از مسائل سياسي دوران امام حسين، پيش لذتي كه عوام از رشادت و وفاداري حضرت عباس ميبرن خيلي كمه. مردم شگفتيهاي يك قهرمان اسطورهاي رو تمجيد ميكنن. علي به عنوان مثال هرگز سرلوحهي قناعت ما نبود، كاظم هرگز سرلوحه ي فروخوردن خشم ما نبود، ولي ايثار ابوالفظل دلخواستهي اخلاقيات ما بوده. اگر ايرانيها آزادگي رو از حسين ياد ميگرفتن، و زهد و بيطمعي رو از علي روزگار متفاوتي رو تجربه ميكردن.
خلوص اعتقادي افراد، صحنههايي ميسازه كه نيروي محركهي تكون دادن جمع زيادي ميشه. جلوه دادن يه عشق مشترك فرضاً نوع دوستي، توي حادثه يي مثل سيل و زلزله خوب حس ميشه. بروز ارادت به حسين هم توي حادثهي هرسالهاي تكرار ميشه. اين تكرار لزوماً منتهي به ابتذال نميشه چرا كه هر كسي كه احساس ميكنه شكل فعلي ابراز عشق ارضاءش نميكنه و شائبهاي از ريا توش هست، ميتونه شكلش رو عوض كنه.
بزرگترين پاشنهي آشيل عاشورا انتصاب به مادياته. وقتي دستگاه حكومتي به مدافعان ارزشهاي صوري عاشورا قدرت مشروع بده، انگار براي سادات كوپن پنير صادر كنه. از اون به بعده كه مدارك شجره نامهاي افراد هم قابل تغيير ميشن!! يا مثل وقتي ميشه كه كسي بخاطر خودنمايي يا هر منطق سست ديگه نذري بده. اگر جامعه به كسي كه ميگه “من” دارم نذري ميدم بگه غلط كردي “آقا” داره ميده، اگر كسي به حجم پلو يا گوشت غذاي طرف نگاه نكنه و وقتي خورد يه قبول باشهي صميمانه بگه، كسي كه نذري ميده با خيال راحت ميگه بركتي كه خدا داده رو در راه آبروي اهل خدا براي خلق خدا خرج ميكنم! به همين راحتي~
امروز با سجاد رفتيم وليعصر. به قول يكي از دوستام اونجا ديگه واسه چي اونجا كه هيئت ميئت نداره، واسه دختر بازيه؟! در حاليكه براي من اون هيئتا يه زيبايي داره و اين هيئتا يه زيبايي…وليعصر يه دسته رو ديديم كه با هيجان تمام و طبل و سنج داشتن ميزدن. جوونايي بودن كه موهاشون سبزهي عيد بود ولي زنجير ميزدن. خارخاري بود ولي حتي زنجير رو روي سرشون هم ميزدن. دختراي شال باريكي رو ديدم كه دم اسبي رنگ شده شون بيرون بود ولي هق هقم ميكردن. شما رو بخدا اين قشنگيهاي صميمانه ارزش نداره براشون بياي؟ ما خيلي هم تصادفي ديديم اين دسته رو، همين حدود هم بود كه دستهي جنوبيها رو ديديم. چك و چك بوم بوم چك و چك بوم بوم…از غذاي نذرياي خورديم كه از ساعت به جرات حدود نه، شروع شد و تا سه هم كه ما رد شديم براي برگشتن، همون صف بود و همونطور غذا ميدادن. مگه نگه داشن اينهمه پول براش كاري داشت؟ يا اين ادا اصولايي كه بعضيا با نذري دادنشون در ميارن.
سوال ديگهي من هم اينه كه از اين مراسم به اين بزرگي و يهدستي و با عظمتي نميشه توريست جلب كرد؟ نميشه نمايش اين واقعه رو با تبليغات مثبت، از حالت منفياي كه براش تو خيلي جاها و حتي تو خودمون بوجود اومده از انزوا در آورد؟
دراين باره:
گوشزد (دكتر گوشزد محافظه كارانه پستشون رو حذف فرمودند، با اينكه متن توي ريدر بنده هست ولي انتشارش خلاف اخلاق هست.)
نوشته زیبایی بود دوست من و از اینکه نوشته های این حقیر رو هم در پی نوشت اوردید ممنونم … با کمال میل لینک شدید ..
۱-شرط ميبندم تو سجاد اونن روز تا خرخره خورديد
۲- عاشورا فقط برا ما اين شده كه سياه بپوشيم و به يه سري …. گوش بديم
عاشورا فقط اين شده كه مجبورمون كنن گريه كنيم . اما كسي نميپرسه چقدر از اين گريه ها براي اما حسين و مطلوميتشه !!!
حقيقتش وقتي از رقيه ميگن تا قبل اينكه خودمو بذارم جاي اون زار نميزنم اما يه لحظه تصور ميكنم كه مامان و بابام …..
خدا رو شكر ميكنمبه خاطر همه چي
تو که بدت نمیاد از خوردن قیمه و …
بماند دیگه مسئله باز نشه بهتره .
پستای خیلی طوماری مینویسی بابا .
خدا قوت
نذری های عاشورا یه خوبی واسه تو داره ایمی.
اونم اینه که از شر تخم مرغ هایی که نیم ساعت طول میکشه تا بپزه و باز موقع نشستن پشت لب تابت ۲ ساعت طول میکشه تا این تخم مرغ رو بخوری راحت میشی.
امیدوارم که حداقل در زمینه تغذیه ات اصلاح بشی و اون بارونی رو هم به امید اومدن باررون نپوشی.
چون هر وقت میپوشیش خدا قهرش میگیره و بارون رو نمیزاره بباره.
به ملت رحم کن
سلام
در صورت تمایل برای تبادل لینک, لینک خود را برای ما ارسال کنید
http://www.pix۲pix.org
ما را با عنوان عکسهای کمیاب لینک کنید