۲۲ بهمن، روز آزادي من!

دسته بندي (عشق) نويسنده imei در ۱۹-۱۱-۱۳۸۶

برچسب‌ها : , , ,

  • - استادمون گفت: ‘اگر به يك ذهن رياضي، بگن كه دو دوتا، “ممكنه” بشه چهارتا، تمام دنياش به هم مي‌ريزه و دانسته‌هاش بي‌اعتبار مي‌شه ولي شما پزشكي‌ها از اول ياد مي‌گيرين كه دو دوتا ممكنه بشه چهارتا’.
    -يك زيست‌شناس و يك فيزيك‌دان و يك رياضي‌دان توي قطار سفر مي‌كردن. به يه روستا رسيدن كه كنار خط راه آهنش ده تا گوسفند سياه مشغول چريدن بودن. زيست‌شناس گفت ‘ئه گوسفنداي اين ده سياهن!’ فيزيك‌دان گفت ‘چطور اين حرفو مي‌زني؟ حداقل ده تاي گوسفنداي اين روستا سياهن’. رياضي‌دان هم نگاهي كرد و گفت ‘حداقل ده تا از گوسفنداي اين روستا حداقل نصف بدنشون سياهه.’
  • - فروغ بيداري؟
    -[خوابالو]آره…
    - بيا با هم حرف بزنيم… چند ساعت ديگه تو مي‌ري…
    -[خوابالو]باشه…
    …[وقت رفتن]…
    -فروغ؛ مي‌خواي بري؟
    -نا ندارم. ولش كن خوابم مي‌آد امروزم بيخيال!
  • - ‘نگين’ از دوازده شب تا ۵ صب با دوس‌پسرش حرف زده بود بعد صب بهش گفتم ‘خوب چطور بود؟’ گفت ‘مي‌دوني؟ فك كنم نبايد زياد حرف مي‌زديم! درسته كه مجانيه ولي خوب آخرش ديگه دعوامون شد!!’ گفتم ‘خوب آخه كاه از خودت نيست كاهدون كه از خودت هست؟’
    - تو كه فك نكنم بتوني يه ساعتم از اين طناب ايرانسل استفاده كني… از همين الان داري ولو مي‌شي… بعد دم صب بهت ميگم كه فروغ مي‌آي باهم حرف بزنيم؟ چن ساعت ديگه مي‌خواي بري!!

براي ۲۲ بهمن مي‌خوام برم دور دورها! خدا كنه جور بشه و خدا كنه مثل هميشه بدون مشكل باشه. توي اين هف هش ساله كه، بارها دست خدا رو ديدم كه دورمون رو گرفته و مشكلات بزرگي كه ممكن بود پيش بياد رو خلاصه، هاله‌ي نوراني احمدي نژاد!! اين بارم ايشالله به خير و خوشي! بريم دوباره با وب كم لپ‌تاپ فيلم بگيريم و صداش قطع باشه و دوباره دم صب بهت بگم مي‌آي باهم حرف بزنيم و ايندفعه امريكن پاي رو مي‌آريم كه بشينيم كركر بخنديم! فقط نمي‌دونم جلوي حسام و فرشته هم مي‌شه ديدش يا اينكه سوتي مي‌شه! فقط اميدوارم جور بشه رفتن و گرنه اين روزا هركي به يه شكل دوستانه‌اي مي‌آد يك پاشو مي‌ذاره اينورش يه پاشو هم مي‌ذاره اونورش و عمل خير انجام مي‌ده تو حال من.