۱۰
آكواريوم ذهن من
دسته بندي (رو به خودم) نويسنده imei در ۱۰-۱۰-۱۳۸۶
برچسبها : خانواده, خدا, رونوشت من, عشق, كامپيوتر
هنوز وبلاگم رو نشناختهم.
ميخواستم از توي آكواريوم مغزم برات ماهي بگيرم. از توي اين همه چيزا كه لول ميخورن تو هم. راستي فلو رو يادته كه خيلي دوسش داشتي؟ تصوير يكي از ماهيهاي آكواريوم توي در جستجوي نموكه خيلي دوسش داشتم! آره ميخواستم برات حرف بگيرم. از چيزايي كه تو سرم ميلولن. ولي دوس ندارم هول هولكي دست كنم تو سرم جلبك بيرون بيارم… يادته شعر ميگفتم؟ شعراي قشنگ قشنگ؟ يادته تو انجمن شعر موقع نقد مردم، بي ادبي هم ميكردم؟
بابام از مردن حرف ميزنه… بابايي كه دوست داشتنش توي من هنوز كم سن و ساله. به برادرم ميگم بايد استرسهايي كه روش هست رو كم كنيم، تا هم مفيد باشه ( كه امكان نداره نباشه…) و هم كم مسئوليت. چند سال پيش همين وضعيت رو درباره مامان داشتم. خيال ميكردم اصلا دوستشون ندارم. خيلي فشار روم آورده بودن طوري كه كاملا روحيهي مستقل از اونا داشتم. ولي وقتي تصادف كرد از شبي كه دكتر گفت ضربه مغزي شده، داشتم ديوونه ميشدم. طول شهر رو تا خونه پياده اومدم و داشتم دق ميكردم. نه نه من اينقدرها هم نمك نشناس نبودم.
خصوصيترين لحظههام وقتايي هست كه دعا ميكنم. ما بعنوان تعارف يا دل خوشي از هم ميخوايم كه دعامون كنن. اين كار ممكنه انجام بشه ولي من تا بحال لحظات واقعا كمي بوده كه تونستم حرفهاي خصوصي خودم و كسي كه ميخوام باهاش حرف خصوصي بزنم رو پر كنم از ياد ديگران. بدونين كه اگر ميگم دعاتون كردم يا واقعا راست ميگم يا نسبتاً دروغ ميگم! نميدونم شايدم بهش نگن دعا، ولي لحظات خصوصي حرف زدن با يه موجود ناشناختهاس. لااقل ميتوني اونجوري كه ميخواي حرف بزني.
ميگن حضرت ابراهيم (؟) به يه خورشيد پرست، كه مهمانش ميشه، ميگه اگر به خدا ايمان بياري از اين غذا ميتوني بخوري، طرف قبول نميكنه و ميره. خدا به ابراهيم ميگه ما اينهمه سال غذاش رو داديم و ازش ايمان نخواستيم. تو كي هستي كه روزي ما رو به شرط به بندههامون ميدي؟ ابراهيم با گريه ميره و ميگه و طرف سر همين قضه ايمان ميآره~ بيشتر منظورم اينه كه اگر من بخوام چارق خدا رو بدوزم و سرش رو شونه كنم، توي خلوت خودم ميكنم. اين اسمش اون دعايي كه ما براي ديگران ميكنيم، نميدونم ، فكر نميكنم باشه… يه جور خلوت و تخليه آكواريوم هست… اون دعا يه جور ليست كردن اسمها و آرزوهاست كه با يه سيستم Bookmarking توي Feed هامون ميآريمش تا خدا كه Subscribe ش شده Ping بشه و بره توي ToDo ي خدا. اينم واسه اونايي كه هي نق ميزدن كه من كلمههاي انگليسي رو به طور مخوفي فارگليش مينويسم:P
داريم يه قرارداد پشتيباني ميبنديم. امتحان فراگير فوق شايد شهريور باشه. خيلي ديره. خداكنه تمديدم كنن~