آذر
۲۵
و در آغاز هيچ نبود…
دسته بندي (رو به خودم) نويسنده imei در ۲۵-۰۹-۱۳۸۶
برچسبها : خدا, رونوشت من, سياسي, عكس
و در آغاز هيچ نبود، كلمه بود و آن كلمه خدا بود.
John ۱:۱
- اين پست اول اين وبلاگ هست. نميدونم چطور ميخوام بنويسم… درباره ي چيها… ميخوام مواظب مخاطب باشم يا نه. خود درگيريهام چقدر آبروريزي داشته باشه … ولي خب اين يه كمي كمكم ميكنه خودمو بشناسم. خودمو به ديگرانم ميتونم بشناسونم ولي برام مهم نيست چندان. بيشتر دغدغه م بيرون ريختن خودمه…
- نميدونم ابتكاره يا قبلا هم از اينكارا شده… ولي آيه ي اول يوحنا، كه حرف از كلمه ميزنه، خيلي بكار شروع وبلاگ ميخوره. خصوصا كه به “ورد پرس” هم بي ارتباط نيست. واي من چقد نابغه ام!
- بودن يا نبودن. مسئله اينست. يعني اين وبلاگ ميمونه؟ يعني من باز به سرم نميزنه ؟ من كه فروم رو دوست داشتم ولي از دست رفت. حالا كه وبلاگ رو با ترس و لرز شروع ميكنم چي ميتونه پيش ببرتم؟! من نميتونم حرف بزنم… چرا وبلاگ ميزنم؟ من اگر حرف بزنم ممكنه خيلي چيزا بگم. من هميشه توي حرف زدن احتياط ميكردم.ناپلئونه كه ميگه چيزي نگو كه نتوني بنويسيش چيزي ننويس كه نتوني امضا كني و چيزي امضا نكن كه نتوني عمل كني؟! الان يعني من دارم امضا ميكنم حرفامو؟
- به نظر شما اين كاريكاتور چقدر دولت مائه؟ به نظر شما ما خودمون ايده هامون رو ميكشيم؟ به نظر شما آقا مهندس چرا اينقده خواب رو ترجيح ميده؟
